قرآن و آزادی جامعه (مثال دین‌ داری)

قرآن و آزادی جامعه (مثال دین‌ داری)

این مقاله، با عنوان «آزادی و مسائلی در باب واقعیت‌های زندگی»، در سومین همایش قرآن کریم، که به همت انجمن قرآن کریم در شهر سیهات در شرق عربستان سعودی در روزهای 16 و 17 رمضان 1426 برگزار شد، ارائه شده است.

 

احساس نیاز به ارزش آزادی برای انسان احساسی فطری است؛ احساسی قوی در نهاد انسان که او را به رهایی از زنجیرهایی که در حوزه‌های گوناگون زندگی به بندش کشیده‌اند سوق می‌دهد. از این رو، برای انسان برخوردار از این احساس سرکش و آگاه به این نیاز، آزادی بحثی بسیار مهم است و آیین‌ها، نظام‌ها و سبک‌های تازه‌ی زندگی هم برای به چالش کشیدن بی‌اعتنایی‌ به این احساس یا افراط و تفریط در آن شکل گرفته‌اند.

در طول تاریخ بشر، مصلحان همواره گفته‌اند که بهترین برنامه را برای رفع نیاز انسان به آزادی دارند و این موضوع فقط به بعضی از مکاتب فکری انسانی محدود نیست و از ادیان آسمانی پیامبران و تعالیم جانشینان آن‌ها تا انقلاب‌ها و جنبش‌های اعتراضی سده‌های باستانی، میانی و اخیر را شامل می‌شود. با وجود این، سخن درباره‌ی آزادی همچنان در همه‌ی محافل گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گرم است و همه مشتاق رسیدن به والاترین تعریف و استوارترین ضابطه برای روح آزادی‌خواهی انسان هستند. هر چه انسان از ظلم برادر خود بیشتر رنج ببرد، اشتیاقش به روزنه‌ای از نور آزادی افزایش می‌یابد و با رسیدن به ذره‌ای از نور اشتیاقش به آن بیشتر می‌شود. در واقع، گرچه آزادی با انسان آفریده شده، اما پس از تولد انسان از دست رفته است.
پیوند آزادی با جامعه بدان معناست که آزادی در همه‌ی ابعاد زندگی و کنش‌های یکایک افراد جامعه تجلی می‌یابد و بنابراین داشتن دیدی روشن برای شناخت هویت اعتباری آزادی، به واسطه‌ی شناخت ماهیت و خط سیر آن، ضروری است. قرآن کریم هم، از طریق آیاتی که مستقیم یا غیر مستقیم به موضوع آزادی مربوط می‌شوند، بینشی ژرف درباره‌ی آزادی و نقش آن در جامعه‌ی انسانی به ما می‌دهد. از آن‌جا که بعضی از آیات قرآن مؤید آیات دیگر هستند، امر و نهی آن‌ها در ابعاد مختلف زندگی مکمّل قواعد بیان‌شده در آیات دیگرند و همه‌ی این قواعد هم با آیات بیان‌کننده‌ی اصول عمومی سازگاری دارند و می‌توان به واسطه‌ی فهم و ارتباط دادن آیات به یکدیگر به تصویری روشن و تکامل‌یافته از آزادی جامعه، مخصوصاً در بعد دینی آن، رسید.

آزادی مطلق
مطالبه‌ی آزادی، بدون قواعد و برنامه‌هایی که مسیر و حدودش را مشخص کنند، خطرناک است و به وضعیت اباحه‌گری مطلق ‌ـ ‌اباحه‌گری جنسی، مالی، فکری و جانی‌ ـ می‌انجامد. عبارت قرآنی «اسراف»، در معنای عام آن که شامل همه‌ی عرصه‌های زندگی می‌شود، به همین وضعیت اشاره دارد. آیات زیر به اسراف، به معنای افراط در تأمین نیازهای بشری و، در واقع، تجلی عملی آزادی مطلق امیال و آرزوهای انسان در جامعه، اشاره می‌کنند:
ـ در زمینه‌ی خوردن، آشامیدن و دیگر جاذبه‌های زندگی: «ای فرزندان آدم، زینت خود را در هر پرستش‌گاه برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد». (اعراف، 31)
ـ در زمینه‌ی قتل: «جز به حق، نکشید تنی را که خدا حرام کرده است، و هر که به ستم کشته شود برای خون‌خواهش قدرتی قرار دادیم، [اما] باشد که در کشتار زیاده نرود، همانا که یاری می‌شود.» (اسراء، 33)
ـ در زمینه‌ی حکومت و مدیریت: «پس کسی به موسی ایمان نیاورد، جز تیره‌ای از قومش، چرا که از فرعون و کسانش می‌ترسیدند که بر ایشان برآشوبند و فرعون در زمین برتری‌جوست و از اسراف‌کنندگان است.» (یونس، 83)
ـ‌ در زمینه‌ی لاابالی‌گری در اندیشه: «یوسف پیش‌تر با نشانه‌هایی نزد شما آمد، اما درباره‌ی آنچه که برایتان آورد پیوسته در شک ماندید تا آن‌گاه که مرد. گفتید هرگز خدا پس از وی پیامبری نخواهد فرستاد. خدا هرکه را فزونی‌خواه و تردیدزده باشد چنین گمراه می‌کند.» (غافر، 34)
ـ در زمینه‌ی مسائل جنسی و همجنس‌گرایی: «همانا که شما بر مردان به شهوت در می‌آیید نه بر زنان، و شما قومی اسراف‌کننده‌اید.» (اعراف، 81)
از مجموع این آیات شریف در می‌یابیم که اباحه‌گری مطلق موجب فساد نظم عمومی انسان‌ها در سطح فردی و اجتماعی می‌شود. این موضوع حقیقتی بدیهی است، چرا که نمی‌توان به نام آزادی به انسان حق به طور مطلق حق دهیم که در هر مکان و هر زمان که بخواهد هر رفتاری که می‌خواهد داشته باشد. چنین چیزی به معنای نادیده گرفتن آزادی دیگران است، زیرا عمل مطلق بی‌شک با آزادی و حقوق دیگران تعارض خواهد یافت. انسان در جامعه زندگی می‌کند و با آن تعامل دارد و بنابراین باید پایبند نظم اجتماعی باشد ـ چنان که درباره‌ی قتل، ظلم و تجاوز جنسی چنین است‌. از سوی دیگر، آزادی مطلق فرد، حتی اگر در جامعه زندگی نکند، در اموری مانند خوردن و آشامیدن، تردید و بددلی، بر خود او تأثیر می‌گذارد.

سرکوب آزادی
تلاش انسان برای سرکوب احساس آزادی‌خواهی و طلب رهایی از زنجیر، هم مطلوب نیست، چرا که در این حالت فرد خود را به بند می‌کشد و از کنش انسانی در همه‌ی زمینه‌ها و حوزه‌های زندگی باز می‌داد. تنگ کردن عرصه‌ی گشاده‌ای که خدا به انسان عطا کرده و به هدر دادن احساس و گرایشی که به او بخشیده است پیامدهایی منفی دارد، چنان که قرآن کریم «محروم کردن» داوطلبانه و زاهدانه‌‌ی خود از مواهب الهی را نوعی تحمیل فشار بر خود و به معنای سرکوب و مهار گرایش‌هایفطری خدادادی می‌داند. خداوند تعالی می‌فرماید که:
«بگو چه كسى زينت‌هاى الهى را كه براى بندگانش آفريده و روزي‌هاى پاكيزه را حرام كرده است؟ بگو اين‌ها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند و در قيامت، خالص (براى مؤمنان) خواهد بود. اين‌گونه آيات را براى كسانى كه آگاهند شرح مى‏دهيم.» (اعراف، 32)
«به یقین، آن‌ها که فرزندانشان را از روى سفاهت و نادانى کشتند گرفتار خسران شدند، (زیرا) آنچه را خدا به آن‌ها داده بود برخود حرام کردند و بر خدا افترا بستند. آن‌ها گمراه شدند و هدایت نیافتند.» (انعام، 140)
«اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چیزهاى پاکیزه‌ای را که خدا براى شما حلال کرده است حرام نشمارید و از حد تجاوز نکنید، زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‌دارد.» (مائده، 87)
خدای متعال هنگام آفرینش انسان و احساس نیاز به آزادی او پاسخی هم برای این نیاز آفرید، بنابراین انسان نمی‌تواند این امور مباح را بر خود حرام کند و احساس آزادی‌خواهی خود را فرو بنشاند. رکن اصلی اندیشه‌ی قرآنی درباره‌ی آزادی این است که زندگی یله و داشتن آزادی مطلق نه به سود فرد است و نه به سود جامعه‌ی انسانی، اما در مقابل آن‌چه را هم که خداوند به انسان عطا کرده است نباید سرکوب کرد. به این ترتیب است که قرآن کریم اعتدال را در زندگی ساری و جاری می‌کند. چنان که خداوند درباره‌ی رفتار اقتصادی هم می‌فرماید که «آنان که هرگاه انفاق کنند نه فزون روند و نه تنگ‌چشمی کنند و میان این دو حدی داشته باشند.» (فرقان، 67)
در واقع، جوهره‌ی آزادی اعتدال در زندگی است، یعنی رفتار منصفانه با دیگران و تعامل با مسائل با در نظر گرفتن حقوق و نیازها. خداوند درباره‌ی نحوه‌ی برخورداری از نعمت‌ها می‌فرماید:
«اوست کسى که باغ‌هاى افراشته و غیر افراشته را آفرید و نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه با هم متفاوتند، و درخت زیتون و انار را، که از جهتى با هم شبیه هستند و از جهتى تفاوت دارند. از محصول آن، هنگامى که به ثمر مى‌نشیند، بخورید و حق آن را به هنگام برداشت بپردازید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام، 141)

جامعه‌ی آزاد
قرآن کریم به جامعه‌ی آزاد و بزرگ‌منش اهمیت می‌دهد و آزادی را از ویژگی‌های جامعه‌ی متمدن و فرهیخته‌ای که اسلام، از طریق رسول اکرم، انسان‌ها را به برپا داشتنش دعوت می‌کند و از ارکان جامعه‌ی زنده می‌داند. جامعه‌ای که از ویژگی آزادی برخوردار باشد شاهد آفرینش روح بیداری و پیشرفت خواهد بود. برای این که جامعه زنده و پویا باشد، باید دعوت خدا و رسولش را اجابت کند، چنان که خداوند می‌فرماید:
«اى کسانى که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به چیزى مى‌خواند که شما را حیات مى‌بخشد و بدانید خداوند میان انسان و قلبش حایل مى‌شود و به سوى او محشور مى‌شوید.» (انفال، 24)
پویایی و تعالی جامعه به میزان همخوانی آن با دعوت قرآنی پیامبر بستگی دارد، دعوتی که در این آیه آمده است: «آن‌ها كه از فرستاده‌ی خدا، پيامبر امى‏، پيروى مى‏كنند؛ پيامبرى كه صفاتش را در تورات و انجيلى كه نزدشان است مى‏يابند، آن‌ها را به معروف امر می‌کند و از منكر باز مي‌دارد، پاکی‌ها را برایشان حلال مى‏شمرد و ناپاكي‌ها را بر آن‌ها حرام مى‌كند و وزنه‌هاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آن‌ها بود (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد. پس آن‌ها كه به او ايمان آوردند، حمايت و ياريش كردند و از نورى كه با او نازل شده پيروى کردند رستگارانند.» (اعراف، 157)
رسول اکرم ما را به تشکیل جامعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر شود و پاکی‌ها حلال و ناپاکی‌ها حرام باشند فرا می‌خواند. از این گذشته، او «وزنه‌هاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آن‌ها بود (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد» و این تعبیری است از اصل آزادی و حاکمیت آن بر جامعه، رهاسازی جامعه از سختی‌ها و سنگینی‌های ناشی از نفش و آزاد کردنش از زنجیرهای محدود‌کننده‌ی آزادیِ عجین با خلقت الهی.
درباره‌ی «زنجیرها» و چگونگی اثرگذاری آن‌ها در جامعه، می‌خوانیم که «در حالی که غل و زنجیر به گردنشان افتاده کشیده می‌شوند.» (غافر، 71) قیود اجتماعی مانند زنجیرهایی به گردن مردم افتاده‌اند و آن‌ها را به اکراه و جبر به سوی آنچه نمی‌خواهند می‌کشند. آزادی به معنای از بین بردن همین زنجیرهاست تا جامعه به آن سو که خود، بر اساس اصولی که به آن‌ها اشاره کردیم، انتخاب می‌کند روانه شود. این نوع آزادی تمایلات روحی را تأمین می‌کند و ناقض آزادی دیگران نیست، چرا که «آزادی در واقع در حفظ حرمت دیگران تجلی می‌یابد. آزادی من زمانی حقیقی و واقعی است که دیگران حقوق، شخصیت و کرامتم را محترم بشمارند. به همین دلیل است که اسلام بسیار کم از واژه‌ی آزادی استفاده می‌کند و بیشتر به جنبه‌ی دیگر آن، یعنی همان «حرمت» و مشتقاتش اشاره می‌کند و از حریم انسان، حریم خانه، حرم الهی و حرام بودن تجاوز سخت می‌گوید. بنابراین، آزادی در مفهوم اسلامی به حرمت تبدیل می‌شود، زیرا حرمت حافظ آزادی است. وقتی افراد حرمت خانه، خیابان، مدرسه و بازار را رعایت کنند در واقع آزادی را پاس داشته‌اند. از همین رو مکه‌ی مکرمه را حرم امن می‌نامند، چرا که آزادی انسان در مکه تضمین شده است و کسی نمی‌تواند به حقوق دیگری تجاوز کند.(1)
آزادی از مهم‌ترین ویژگی‌های تمدنی جامعه‌ی بیدار اسلامی است و قرآن کریم به همین دلیل بر آن تأکید می‌کند و به مشکلات مربوط به زنجیرهای نفسانی می‌پردازد؛ زنجیرهایی از نوع بیماری‌های روحی، فرهنگ خشونت و وسوسه‌های نفسانی دعوت‌کننده به شهوت‌پرستی و خودپرستی. قرآن کریم به رفتار سرکوب‌گر طاغوت‌ها هم اشاره می‌کند و ما را به پس زدن و مخالفت با آن‌ها فرا می‌خواند، زیرا طاغوت‌ها مانع حرکت و پویایی جامعه می‌شوند. در این معنا، آزادی جامعه دو لایه دارد:
اول: آزادی از «زنجیرهای نفسانی»، چنان‌ که امیر‌المؤمنین علیه السلام می‌فرماید که «طمع تو را بنده نکند، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است» و «بنده‌ی هواها و مطامع نباشید».(2)
دوم: آزادی از «زنجیرهای خارجی» که دیگران بر انسان تحمیل می‌کنند.
این همان چیزی است که دعوت قرآن کریم را از دعوت جنبش‌های آزادی‌خواهانه‌ی تاریخ اصلاح‌گری انسانی، که در خیزش لیبرالی علیه بردگی کلیسا و نظام‌های حاکم تجلی یافت و به تدوین چهارچوب‌های حقوق بشری انجامید، و همچنین از تعاریف اندیشمندانی مثل برتراند راسل که آزادی را به طور کلی «به معنای نبود موانعی برای تحقق خواسته‌ها» می‌دانست(3) متمایز می‌کند.
«بنابراین، مفهوم آزادی در اسلام، گرچه در بعضی مصادیق با مفهوم آزادی نزد دموکراسی‌خواهان اشتراک دارد، اما وسیع‌تر، فراگیرتر و کامل‌تر است. اسلام به آزادی‌های بیرونی و بدنی انسان و اعطای حقوق طبیعیِ زندگی آرام، آزادی بیان و گردهمایی و سفر ‌ــ‌ حتی اگر به زیان روح و جان باشد‌ــ بسنده نمی‌کند، بلکه نگاهی وسیع‌تر دارد و در پی پاک‌سازی روح و نفس و پرورش رفتار و منش انسانی و، پس از آن، آزادی انسان در بیرون است؛ جایی که انسان بتواند اراده‌اش را عملی کند و سرنوشتش را آزاد و مستقل برگزیند.»(4)

دشواری‌های جهان کنونی
با وجود وضوح بیان قرآنیِ اصل آزادی و اهمیت آن در جامعه، ایرادهایی درباره‌ی واقع‌بینی و عملی بودنش، به ویژه در شرایط کنونی جهان اسلام، مطرح می‌شوند؛ ایرادهایی که اصل آزادی را تحریف می‌کنند و بر جبر و تحمیل پای می‌فشارند. با این حال، نمی‌توان همه‌ی این ایرادها را جدی بگیریم، زیرا بیشتر آن‌ها را کسانی با دید غیر منصفانه به اندیشه‌ی اسلامی مطرح می‌کنند و چه بسا که در پی اهداف غیر فکری (سیاسی یا اقتصادی) دیگری باشند. با مطالعه‌ی تاریخ، به نمونه‌های بسیاری از ستم‌کاری و سرکوب آزادی‌ها برخورد می‌کنیم.
برای مثال، «قرون وسطی نمونه‌ای از مصیبتی است که ملت‌های اروپایی، به نام کلیسا، در شعله‌ی وحشت‌افکنی و سرکوب فکری از سر گذراندند، تا آن‌جا که شارلمانی قانونی تصویب کرد که بر اساس آن هر که از مسیحی شدن روی برمی‌گرداند به اعدام محکوم می‌شد. او در جریان تهاجم وحشیانه‌اش به ساکسن‌ها و ژرمن‌ها هم ادعا می‌‌کرد که هدفش مسیحی کردن آن‌هاست.
دادگاه‌های بدنام تفتیش عقایدی که کلیسا در آن زمان تشکیل می‌‌داد هم کارنامه‌ای سیاه دارند. این دادگاه‌ها می‌کوشیدند نظر کلیسا را، به نام دین، به مردم تحمیل کنند و با هر کسی که با این نظرها مخالفت می‌کرد برخورد می‌کردند. چه دارها که برافراشتند و چه آتش‌ها که برای سوزاندن مخالفان برافروختند. تعداد افرادی که به حکم این دادگاه‌ها مجازات شدند را حدود سیصدهزار نفر تخمین می‌زنند که 32هزار نفرشان را زنده‌زنده سوزاندند، از جمله برونو، طبیعت‌شناس معروف که به خاطر آرای سرسختانه‌اش، از جمله اعتقاد به جهان‌های چندگانه، به مرگ محکوم شد. گالیله، دیگر دانشمند معروف، را هم به این دلیل که نعتقد بود زمین دور خورشید می‌چرخد به اعدام محکوم کردند.
پس از مسیحی شدن امپراتور کنستانتین، امپراتوری روم مسیحیت را با آهن و آتش و شکنجه و سرکوب و با همان وحشی‌گری و قساوتی که پیش از آن علیه اندک مسیحیان مخالفی که مسیحیت را با عشق پذیرفته بودند به کار می‌گرفت به مردم تحمیل کرد. اما زور و سرکوب به غیرمسیحیان محدود نماند و دامن مسیحیانی را هم که مذهب دولتی را نمی‌پذیرفتند و با برخی عقایدش درباره‌ی ماهیت مسیح مخالف بودند گرفت.»(5)
بر همین اساس است که می‌گوییم ایرادهایی که به کنش‌های انسانی مربوط می‌شوند ایرادهایی عمومی هستند و فقط به رفتار مسلمانان در سرزمین‌هایشان محدود نیستند، مخصوصا‍ً اگر در نظر بگیریم که وضع جامعه‌ی اسلامی، از نظر ظلم و ستم و بهره‌کشی از مردم، بدتر از جامعه‌ی غربی و مسیحی نیست. پژوهشگر منصف کسی است که پدیده‌ها را به صورت مجزا و عینی بررسی می‌کند و نباید ایرادهای مربوط به آزادی در جامعه‌ی اسلامی را اساس بحث، نقد، استدلال و اقناع خود قرار دهیم. در این‌جا باید انحراف فکری برخی منتسبان به اسلام را هم که از خوانش جزئیِ متون قرآن ریشه می‌گیرد در نظر بگیریم و در پرتوی قرآن کریم با آن‌ها مقابله کنیم. در واقع، هرچند ما به ایرادهای واردشده از سوی دیگران پاسخ می‌دهیم، منکر نقایص برداشت بعضی مسلمانان از اصل آزادی (به ویژه آزادی دینی) در چهارچوب دعوت الهی به دین حق هم نیستیم. درست است که حاکمان متکی به آهن و آتش گرفتار خللی فکری بوده‌اند، که در دامنه‌ی بحث ما نمی‌گنجد، اما خلل دیگری هم در پیکر اندیشه‌ی دینی و خوانش‌های بعضی گروه‌های منتسب به اسلام از متون قرآنی وجود دارد؛ گروه‌هایی که به سرکوب و کشتار مخالفان آرای دینی خود و قتل پیروان دیگر ادیان، با مهر «کافر» و «مشرک»، روی ‌آورده‌اند. بعضی از این گروه‌ها، با بهره‌گیری از ابزارهای متعدد سیاسی، مردم را، حتی اگر اساساً به دین معتقد نباشند، به اجرای احکام دینی ‌ــ‌مطابق با تعریفشان‌ــ واداشتند. چنین رفتاری به خدشه‌دار شدن چهره‌ی انجامید و افکار عمومی غرب را علیه اسلام جهت داد. «نظر‌سنجی مؤسسه‌ی بین‌المللی پیو نشان می‌دهد که اغلب آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها از گسترش افراط‌گرایی اسلامی در جهان نگران هستند و اسلام را خشن‌ترین دین می‌دانند. این نظرسنجی در هفده کشور، از جمله شش کشور با اکثریت مسلمان (لبنان، اندونزی، مغرب، اردن، پاکستان و ترکیه)، انجام شده است و در هر کشور هزار نفر در نظرسنجی شرکت کرده‌اند. بر اساس این نظرسنجی، 22 درصد آمریکایی‌های حاضر در نظرسنجی به اسلام نگاهی منفی و 57 درصد آن‌ها نگاهی مثبت داشته‌اند. همچنین، نگاه 34 درصد فرانسوی‌های مورد نظرسنجی به اسلام منفی و نگاه 64 درصد آن‌ها مثبت بوده است.
بیشتر اروپایی‌های شرکت‌کننده در نظرسنجی از «احساس قدرت‌گیری هویت اسلامی در کشورهایشان» سخن گفته‌اند و آن را برای آینده‌ی کشورشان «بد» دانسته‌اند. همچنین، 84 درصد روس‌ها، 78 درصد آلمانی‌ها و 70 درصد بریتانیایی‌ها و آمریکایی‌ها از «افراط‌گرایی اسلامی» ابراز نگرانی کرده‌اند.»(6)
شاید شناخت «آزادی دینی» به واسطه‌ی قرآن کریم راهی برای زدودن این تصویر تیره از چهره‌ی اسلام و مسلمانان از ذهن دیگران باشد و به ایجاد شناختی واضح و ‌بی‌نقص از ابعاد و گستره‌ی این آزادی کمک کند.

آزادی دینی
آزادی دینی به این معناست که انسان، بی هیچ اجباری، حق انتخاب دین داشته باشد. قرآن کریم اجبار در انتخاب دین را رد می‌کند و می‌فرماید که «اجباری در دین نیست.» (بقره، 256) اما در عین حال، قرآن به ما می‌گوید دین حقی که از سوی خدا آمده اسلام است و ما را به پذیرش باورهای اسلامی و عبادت خدای متعال، که هدف خلقت است، دعوت می‌کند و نتیجه‌ی پیروی از اسلام را پیروزی در دنیا و آخرت و نپذیرفتنش را زیانی آشکار می‌داند. برای مثال، در قرآن می‌خوانیم که «دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب به آنان داده شده دچار اختلاف با يكديگر نشدند، مگر پس از آن كه علم براى آنان حاصل شد؛ آن هم به سابقه‌ی حسدى بود كه ميانشان وجود داشت و هر كه به آيات خدا كفر ورزدع خدا زودشمار است» (آل عمران، 19) و «و هر كه جز اسلام دينى جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و در آخرت از زيان‌كاران است» (آل عمران، 85) و «پری و آدمی را نیافریدم، مگر برای آن که مرا بپرستند».
حال چگونه می‌توانیم این تأکید بر دین حق بودن اسلام را کنار اصل آزادی در انتخاب دین بگذاریم؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست به دلایل به خطا رفتن بعضی در درک حقانیت اسلام می‌پردازیم؛ انحرافی که باعث شده آن‌ها منشی مخالف اصل آزادی داشته باشند. به نظر می‌رسد دلیل اصلی این انحراف در هم آمیختن دو مفهوم «تبلیغ و دعوت» و «هدایت» باشد. تبلیغ از وظایف انسان مسلمان و وسیله‌ای برای رسیدن به هدایت و پذیرش دین حق است، اما هدایت امری در انحصار ذات الهی است و کسی نمی‌تواند در آن دخالت کند. اما گروهی از حد خود فراتر می‌روند، خود را جانشین خدا در هدایت مردم می‌دانند، هر که را با روش‌ها و درکشان از دین مخالف باشد تکفیر کافر می‌خوانند و با صدور فتاوای قتل یا اجبار به قبول عقایدشان مجازات می‌کنند. همچنین، گروهی آیات مربوط به جنگ در قرآن کریم را ناظر بر تعامل مسلمانان و گروه‌های دیگر دینی و عقیدتی می‌دانند که البته این تلقی با آیه‌ی «در دین اجباری نیست» و دیگر آیات دعوت‌کننده به مسالمت‌جویی و نرمش منافات دارد.(7)
اگر مسؤولیت مکتبی انسان مسلمان، یعنی تبلیغ به روش قرآنی، و امر مختص الهی، یعنی هدایت و پیامدهایش ـ کیفر و پاداش‌ ـ را تفکیک کنیم، بی‌تردید از دیدی روشن برخوردار می‌شویم که میان ایمان به اسلام به عنوان دین حق و آزادی دینی، که باید در جامعه پیاده شود، توازن برقرار می‌کند.

مسؤولیت تبلیغ
از آن‌جا که اسلام دین حق است و انسان مسلمان به این امر ایمان دارد، خدای متعال مسؤولیتی تبلیغی بر دوش او گذاشته تا مردم را به این دین بخواند تا در دامنه‌ی رحمت الهی وارد شوند. چنان که می‌فرماید «كسانى كه پیام خدا را می‌رسانند و از او مى‏ترسند و از كسی جز او بیم ندارند و خدا براى حساب‌رسى كفایت مى‏كند.» (احزاب، 39)
طبیعی است که انسان پس از شناخت حق و خیر، مردم را به آن دعوت فرا خواند و به پیروی از راه حق پندشان دهد، مخصوصا‍ً که این امر هم در دنیا و هم در آخرت پیامدهایی دارد. این دعوت برای برداشتن حجاب نادانی و غفلت از عقل انسان صورت می‌گیرد تا راه هدایت را باز یابد. آن‌گونه که خداوند می‌فرماید که «پیام‌های خداوند خویش را به شما می‌رسانم و شما را اندرز می‌دهم و از نزد خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» (اعراف، 62)
اما این مسؤولیت مکتبیِ انسان مؤمن سازوکارهایی برگرفته از قرآن کریم دارد و تبلیغ حق باید با شیوه‌های مبتنی بر حق صورت گیرد، نه با روش‌های ناسازگار با آن؛ شیوه‌هایی حکیمانه که اقتضای شرایط را در نظر گیرند، هر چیز را جای خود قرار دهند و برای اقناع دینی از اندرزدهی استفاده کنند. خداوند می‌فرماید که «با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت فرا بخوان و با آن‌ها به روشى كه نيكوتر است‏ بحث كن‏. پروردگارت‏ از همه بهتر مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده است‏ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است‏.» (نحل، 125)
حتی اگر مؤمن در مسیر تبلیغ مکتب با دشواری‌ها و موانعی از سوی دیگران برخورد کند، نباید از حدود مسؤولیت تبلیغی خود تجاوز کند. خداوند می‌فرماید که «اگر روى برتابند، تو فقط وظيفه‌ی ابلاغ آشكار دارى‏» (نحل، 82) و همچنین «اگر با تو به محاجه برخاستند، بگو من خود را و هر که را از من پیروی کند تسليم خدا کرده‏ام و به اهل كتاب و مشركان بگو آيا اسلام آورده‏ايد، پس اگر اسلام آوردند، هدايت‏ يافته‏اند و اگر روى برتافتند، فقط رساندن پيام بر عهده‌ی توست و خداوند به بندگان بيناست». (آل عمران، 20)

هدایت، امر الهی
انسان وظیفه‌ی تبلیغی خود را انجام می‌دهد و راه را با روشن‌گری به دیگران می‌نمایاند. حال اختیار با دیگران است که این دعوت را بپذیرند یا نه. اگر بپذیرند از نور هدایت برخوردار می‌شوند و اگر ردش کنند گمراه خواهند شد. هدایت امری الهی است که افراد مؤمن به آیات الهی مشمول آن می‌شوند، چنان که خداوند می‌فرماید که «هدايت آنان بر عهده‌ی تو نيست‏، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و هر مالى كه انفاق كنيد به سود خود شماست‏، و جز براى طلب خشنودى خدا انفاق مكنيد و هر مالى كه انفاق كنيد به طور كامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت‏». (بقره، 272)
بنابراین، هر که برای هدایت تلاش کند و دلایل را بشنود تا به موجب آن‌ها عمل کند هدایت‌شده است، چرا که «آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند خدا هدایتشان کرده و صاحب خرد هستند». (زمر، 18)
خداوند، برای تأکید بر این موضوع که هدایت از جانب خداست و مسؤولیت انسان فقط تبلیغ است و جایی برای اجبار و تحمیل نیست، می‌فرماید که «یادآوری کن که تو یادآوری. بر آن‌ها فرمان‌روا نیستی» (غاشیه، 21 و 22) و همچنین «آیا دیدی آن را که هوایش را خدای خویش بگرفت، آیا تو بر او وکیل هستی؟»(فرقان، 43) و «اجباری در پذیرش دین نیست، راه رشد از گمراهی آشکار است. پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به دست‌آویزی محکم چنگ زده که گسستی در آن نیست و خدا به هدایت‌شدگان داناتر است». (بقره، 256)
از سوی دیگر، اجبار به دین‌داری و ایمان‌مداری نمی‌انجامد، زیرا هدایت به عقل و دل مربوط می‌شود و به همین است که آیات قرآن برای اقناع عقل انسانی به منظور رسیدن به نور هدایت نازل شده‌اند. اجبار کنشی ظاهر‌محور است و واداشتن انسان به پذیرش اندیشه یا عقیده‌ای هیچ ارتباطی به عقل و قلب ندارد. در صورت اجبار، ادا کردن هر واژه یا عملی فقط نمودی بی‌محتوا خواهد بود و واداشتن فرد به کاری که انتخاب او و نتیجه‌ی ایمان قلبی او نیست انسان را به هدایت و پذیرش دین سوق نمی‌دهد. رد کردن اجبار در آیه‌ی «اجباری در دین نیست» ناظر به همین امر است. نفی این آیه، در اصطلاح،‌ نفی جنس است، یعنی هرگز تحقق خارجی نمی‌یابد، چون هدایت به دین امری است از جانب خدا، نه انسان و جایگاه آن هم در قلب است. از آن‌جا که هدایت از جانب خدا و بسته به فضل اوست، پیامبر هم وظیفه‌ای جز تبلیغ ندارد و خدواند می‌فرماید که «تو هر که را دوست داشته باشی هدایت نمی‌کنی، بل‌که خدا هر که را بخواهد هدایت می‌کند و او به هدایت‌شدگان داناتر است». (قصص، 56)
خدای متعال، پس از اتمام حجت بر همه‌ی مردم و فراهم کردن فرصت برابر هدایت برای آن‌ها، هر که را بخواهد هدایت می‌کند، نه همه‌ی انسان‌ها را. «خداوند کسی را هدایت می‌کند که راه خدا را در پیش گیرد و قلب کسی را روشن می‌کند که تسلیم امر الهی شود و دعوت فرستادگانش را بپذیرد و با دل خود ایمان آورد»(8)، چنان که می‌فرماید «بگو حجت رسا از آن خداست و اگر می‌خواست همه‌ی شما را هدایت می‌کرد». (انعام، 149)
بنابراین، مبلّغ باید حدود مسؤولیتش را، که رساندن پیام است، بشناسد و تصور نکند هدایت مردم بر دوش اوست. خداوند خطاب به رسول خود می‌فرماید که «هدايت آنان بر عهده‌ی تو نيست‏، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و هر مالى كه انفاق كنيد به سود خود شماست‏، و جز براى طلب خشنودى خدا انفاق مكنيد و هر مالى كه انفاق كنيد به طور كامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت‏». (بقره، 272)
از آن‌جا که هدایت مخصوص خداست، بنابراین کسانی که خود را معیار هدایت می‌دانند و تصور می‌کنند هر که از آن‌ها و مسلکشان پیروی کند هدایت‌شده است، سخت گمراه شده‌اند. خداوند می‌فرماید که «[گفتند] جز به كسى كه از دين شما پيروى كند ايمان نياوريد. بگو هدايت هدايت ‏خداست. مباد که به كسى نظير آن‌چه به شما داده شده داده شود يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنندو بگو فضل به دست‏ خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خداوند گشايش‌گر داناست» (آل عمران، 73).(9)

آزادی دینی به معنی درستی هر انتخاب نیست
اعتقاد به این که انسان در انتخاب دین یا پایبندی عملی به آن آزاد است، به معنی درستی رأی او نیست. خدای متعال همه‌ی انسان‌ها را در عقل و خرد یکسان آفریده، قدرت انتخاب به آن‌ها داده و راه حق را از راه باطل برای آن‌ها مشخص کرده است، چنان که می‌فرماید «همانا انسان را از نطفه‌ی به‌هم‌آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم، پس او را شنوا و بینا کردیم. ما راه را به او نشان دادیم، حال یا سپاس‌گزار است یا ناسپاس» (انسان، 2 و 3) و همچنین می‌فرماید «هر دو راه را به او نشان دادیم». (بلد، 10)
در واقع، خداو دلایل متقاعدکننده را بیان کرده است: «بگو حجت رسا از آن خداست و اگر می‌خواست همه‌ی شما را هدایت می‌کرد». (انعام، 149) او آیات و نشانه‌های هستی ــ‌‌از جمله، اسرار و شگفتی‌های آفرینش و اندیشه‌ی حکیمانه‌ــ را که دال بر وجودش هستند آفریده است و برای انسان ابزار و وسایلی فراهم کرده تا بتواند به کمک آن‌ها هدایت شود. چنان که در سوره‌ی شمس می‌خوانیم «سوگند به خورشید و تابندگیش، سوگند به مَه چون پی آن رَوَد، سوگند به روز چون [زمین را] روشن گرداند، سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد، سوگند به آسمان و آن که آن را برافراشت، سوگند به زمین و آن که آن را گسترد، سوگند به نَفْس و آن که آن را ساخت، سپس پلیدکاری و پرهیزگاریش را به آن الهام کرد، که هر که آن را پاک گرداند بی‌تردید رستگار شد، و هر که آلوده‌اش ساخت بی‌تردید باخت». (شمس، 1 تا 10)
پس از آن، خدا انسان را با قدرت انتخابش می‌گذارد تا پیامدهای انتخابش را بپذیرد، آن‌سان که می‌فرماید «بگو ای مردم، حق از جانب پروردگارتان برای شما آمده، پس هر که هدایت شود برای خودش هدایت می‌شود و هر که گمراه شود برای خودش گمراه می‌شود و من بر شما وکیل نیستم». (یونس، 108)

پی‌نوشت‌ها

۱- المجتمع الاسلامی، ج 3، «القیاده السیاسیه فی المجتمع الاسلامی»، آیت‌الله سید محمدتقی مدرسی، ص 86
۲- غرر الحکم، ج2، صفحه‌های 329، 166 و 341/271
۳- ضد الاستبداد، فاضل الصفار، ص 137
۴- ضد الاستبداد، فاضل الصفار، ص 134
۵- حریه المعتقد فی الاسلام و القانون، امیرموسی بو خمسین، مجله‌ی الکلمه، شماره‌ی 4، سال اول، تابستان 1994
۶- النبا، ماهنامه‌ی فرهنگی، شماره‌ی 78، سال یازدهم، رجب 1426 هجری
۷- مراجعه کنید به «الحریات العامه فی الدوله الاسلامیه»، شیخ راشد الغنوشی، مرکز دراسات الوحده العربیه، چاپ اول، 1993
۸- التشریع الاسلامی، ج 5، آیت‌الله العظمی سید محمدتقی مدرسی، ص 21
۹- التشریع الاسلامی، ج 5، آیت‌الله العظمی سید محمدتقی مدرسی، ص 20

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>