قرآن کریم و مسأله ی قیام، در جستوجوی کدام فرهنگ؟

قرآن کریم و مسأله ی قیام، در جستوجوی کدام فرهنگ؟

یکی از مشکلات انسان با حقیقت این است که، به همان اندازه که مشتاقش است، از آن میترسد و، همان اندازه که خواهان رسیدن به آن است، سخن گفتن درباره اش را به تعویق می اندازد و، همان اندازه که به زیباییش باور دارد، در چهره اش نمی نگرد. و اینگونه است که فرصت در آغوش کشیدنش را از دست میدهد.

با فروپاشی حکومت عثمانی در آغاز قرن گذشته، ملتهای اسلامی که به دولت کشورهایی جدید بدل شده بودند فرصت سخن گفتن درباره ی وضع موجود و آینده را، به دور از مزدوران «مرد بیمار» و سیطره ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی «سلطان»، پیدا کردند. در این دوره، همزمان با آغاز عصر استعمار، بحث درباره چشم انداز، روشها و سازوکارهای «قیام» در جهان عربی اسلامی بالا گرفت و این بحث، با آغاز منازعه ی عربی اسرائیلی، در جهان عرب جدیتر هم شد.
تا به امروز، یعنی پس از گذشت یک قرن، پاسخ به مسأله ی قیام کانون بحث و توجه جریانهای فکری متعدد و گوناگون بوده است که هر یک از آنها سلطه و «حکومتی» برای خود دارند.

همه ی کسانی که خواهان کمک به قیام هستند در این نکته اتفاق نظر دارند که ریشه ی مشکل عقب ماندگی جهان عربی اسلامی در «فرهنگ» مسلّط بر ملتهاست که راه را برای بقای معضلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هموار میکند. بنابراین، پرسش این است که چه فرهنگی بر قیام تمدنی عصر ما حاکم است؟ یا به عبارت دیگر، فرهنگ قیام چیست؟ اینجاست که جریانهای فکری قیام، که بازتابی از وضعیتهای واقعی حوزه های مختلف امت هستند، از هم مجزا میشوند؛ جریانهایی که هر یک از آنها اثر و پیامدی در وضع موجود و وضع آینده ی بخشهای بزرگی از جامعه دارند.
لازم به ذکر است که بسیاری از انتخابهای صورت گرفته شتابزده، خام و مبتنی بر فشار شرایط بوده اند. در واقع، شتابزدگی و ضعف از مهمترین کاستیهای انسان هستند و متأسفانه این چیزی است که در بسیاری از طرحهای کوچک و بزرگ ما آشکار است؛ طرحهایی که در شرایط شتابزده و بر بنیانهای سست استوار میشوند و در رویارویی با مشکلات بیدرنگ ناکام میمانند و چند نسل امت تاوان آنها را میپردازند. پس از مدتها، رهبران این طرحها باز میگردند تا از گذشتن گذشته ها سخن بگویند، اما «غرامتی» به غربانیان نمی دهند.

یکی از مسائل اساسی که در پرسش در باب فرهنگ قیام، چنان که شایسته است، موضوع تفکر و بررسی نبوده است مسأله ی «مرجعیت قرآن» در ایجاد و شکلده ی فرهنگ قیام است و حتی میتوان گفت که کمتر از هر موضوع دیگری به این مسأله پرداخته اند و درجه و سطح پرداختن به آن هم هرگز از سطح احساسات مردمی و سنتهای موروثی در تعامل با قرآن – فقط به مثابه کتابی مقدس و نه بیشتر – فراتر نرفته است.
جریانهای ملیگرا و مارکسیست، بعد از پس زدن بنیانهای مضامین دینی، قرآن را تنها در نقش کتابی ملی و در بعد ادبی و زبانی آن بررسی کرده اند، اما مضامین فکری و فرهنگی این کتاب پشت پردهای پنهان مانده است. جریانهای سکولار و لیبرال هم، که به دلیل ویژگیهای محیط پرورششان از اصالت زبان عربی ــ چه رسد به فرهنگ تاریخی اسلامی یا عربی ـ دور بوده اند و با فرهنگ غربی گره خورده اند، اساساً درباره ی قرآن نا آگاه هستند و، حتی اگر آن را به اسم بشناسند، حتی از تعامل و ایجاد پیوند با آن عاجزند و شیفتگی آنها به فرهنگ غربی پردهای ضخیم میان آنها و قرآن کشیده است.
در میان عموم جریانهای اسلامی هم وضع چندان بهتر نبوده است و، با وجود همه ی احساسات آتشین در قبال قرآن، سنتهای آیینیِ گره خورده با حضور قرآن یا شعارهای دعوت کننده به آن، بحث جدی درباره ی «مرجعیت فکری قرآن»، بنا به دلایلی که از گنجایش این بحث خارج است، به روش کاری واقعی بدل نشده است.

باور ما این است که همه ی جریانهای امت اسلامی، در سطوح مختلف تمدنی، سیاسی، اجتماعی، علمی و اقتصادی، از نبود تعاملی مطلوب با مسأله ی «مرجعیت قرآنی» در فرهنگ قیام متضرر شده اند، اما شرایط تمدنی جهان امروز فرصتی تازه برای بحث جدی در این باره فراهم کرده است.
بنابراین، این پرسش شکل میگیرد که:
جایگاه قرآن کریم در فرهنگ قیام چگونه است؟ چگونه باید این پرسش را به شیوهای جدی بررسی کرد؟ و روش مطلوب برای تعامل با قرآن کریم چیست؟

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>