همبستگی اجتماعی در قرآن

همبستگی اجتماعی در قرآن

تكيه همبستگی اجتماعی مورد نظر قرآن كريم بر امور فطري و تكويني، مشترك بين همه انسان ها، علاوه بر وجه ماندگاري آن، از عمق خاصي نيز برخوردار است و از آن با تعابير ويژه اي همچون «الفت» و «برادري» ياد شده است. با وجود اشتراك در خالق واحد، مبدأ و معاد نيز مشترك شده و با وجود اين اشتراكات عميق، تفاوت ها نمي تواند به گونه اي رخ نمايي كند كه تبديل به اختلاف و نزاع شود.

چكيده

شايد اولين بار دورکيم مفهوم همبستگي اجتماعي را وارد جامعه شناسي كرد. وي از درون تقسيم كار در نظام اجتماعي، مفهوم همبستگي اجتماعي را به دست آورد. دورکيم دستگاه مفهومي و تحليلي خاصي را طراحي مي کند که اضلاع چهارگانه آن عبارتند از: تقسيم کار اجتماعي، وجدان جمعي، همبستگي اجتماعي و حقوق.
از سوي ديگر، قرآن کريم ضمن پاسداشت همبستگي اجتماعي، نقطه عزيمت متفاوتي را برمي گزيند تا به جاي دستگاهي لرزان بر بنيان هاي اعتباري، نظريه خود در اين باره را بر شالوده هاي فطري و تکويني استوار سازد. قرآن كريم، اصلي ترين عامل همبستگي را دين الهي قرار مي دهد که ريشه آن فطري و تکويني است. همچنين از مؤلفه هاي تكويني و اجتماعي ديگري همچون روابط خانواده و خويشاوندي، نام مي برد. هرچند هيچ يک از اين عوامل اجتماعي نمي تواند در تراز اسلام و ايمان به خداي واحد قرار گيرد.
اين مقاله با رويكرد تحليلي و توصيفي، به واكاوي مفهوم همبستگي اجتماعي در قرآن مي پردازد.

مقدمه

در جامعه شناسي، اميل دوركيم نظريه پرداز همبستگي اجتماعي است. هرچند پيش از وي، ديگران تحت عناوين متفاوتي، به اين موضوع پرداخته اند. ابن خلدون، با طرح نظريه «عصبيت» و معنا كردن آن به پيوند دروني و خوني، به نوعي همبستگي اجتماعي مبتني بر پيوندهاي خويشاوندي ناشي از روابط سببي و نسبي تأكيد داشته، آن را محور انسجام، ثبات و يا تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي مي داند.
مونتسكيو نيز نظراتي را در باب ملت و جامعه ارائه نموده است. وي به موضوعات مختلف اجتماعي، از جمله نظم در توالي و تعدد علل اجتماعي، توجه نشان داده است.1
وي به تأثير پذيري اعضاي جامعه از مناسبات متفاوت اجتماعي و آداب و رسوم حاكم بر آنها سخن گفته و خاستگاه واقعي جامعه را برآيند تلاقي رسوم، عادات، افكار و آرمان ها دانسته است.2
وي در تحليل انواع حكومت ها به موضوع سازمان اجتماعي، كه لازمة آن نوعي همبستگي ملي است، توجه نشان داده است؛ زيرا همواره حكومت ها كوشيده اند سلطه و اقتدار سياسي خود را بر سرزمين و مردم هم بسته خود بگسترانند.3
شرط ايجاد و بقاء اتحاد، هماهنگي، تعادل و انسجام اجتماعي، تعادل قوا و يا تعامل سامان يافته گروه هاي اجتماعي است.4
مونتسكيو بر نهاد اقتصاد و تأثير و تأثر متقابل آن بر روابط و مناسبات اجتماعي و نيز جمعيت و مذهب و تأثير آنها بر سازمان اجتماعي پرداخته تا بتواند بين اقتصاد، جمعيت و اخلاق ارتباط منطقي برقرار سازد.5
وي در تحليل هاي اجتماعي خود، روح كلي ملت ها را اساس وحدت هر اجتماعي مي داند. روح كلي ملت، همانند چتري است كه كل جامعه را زير پوشش خود قرار داده و اجزاي متفرق آن را به هم پيوند زده است. اين مفهوم كلي در ادبيات مونتسكيو، معادل «فرهنگ» در ادبيات مردم شناسان و انسان شناسان مي باشد.6
ژان ژاك روسو، با طرح نظريه قرارداد اجتماعي، بنياد پيوستگي و همبستگي اجتماعي را در قرارداد نانوشته اي مي داند كه اعضاي جامعه با يكديگر دارند. وي معتقد است: همة اعضاي جامعه به گونه اي با يكديگر متعهد شده اند كه همه استعدادها و توانايي هاي شخصي و فردي خود را براي حمايت همه جانبه از ديگران بكار بندند. بدين وسيله، از حمايت هاي همه جانبه ديگران بهره مند خواهند شد. بنابراين، اين تعهد دو سويه و قرارداد اجتماعي، عامل ايجاد و ضامن بقاي همبستگي اجتماعي مي باشد.7
سَن سيمون، در ايفاي نقش استادي، تأثيراتي بر اگوست كنت داشته است. سن سيمون، همانند مونتسكيو با مباني محافظه كارانه، هماهنگي و انسجام اجتماعي را سرلوح انديشه خود قرار داده و با حفظ اين مباني، زمينه اتصال كنت با پيشينيان او را فراهم مي كند. از اين رو، كنت همچون استادش، در قامت يك متفكر محافظه كار و اثبات گرا ظاهر مي شود.8
كنت، نه بر فردگرايي، كه بيشتر بر واحدهاي اجتماعي پهن دامنه و گسترده توجه داشت. كلان نگري كنت توجه او را به «خصلت نظام دار جامعه» كشاند. بنابراين، كنت به دنبال شناخت و كشف پيوندهاي ميان عناصر گوناگون سازنده جامعه بود9
كه به نوعي زير ساخت طرح موضوع همبستگي اجتماعي مي باشد. ادامه جريان محافظه كاري در جامعه شناسي، به كاركردگرايي و اميل دوركيم مي رسد.10

دوركيم و جامعه شناسي

اميل دوركيم به عنوان وارث جريان فكري محافظه كاري در جامعه شناسي، به تدريس در مراكز آموزشي روي آورد.11
وي با هرگونه تحويل گرايي در جامعه شناسي مخالف بود و اين ايده خود را در كتاب در باره تقسيم كار اجتماعي نشان داد. دوركيم نشان مي دهد كه تقسيم كار اجتماعي، كه يك واقعيت اجتماعي است، چگونه با موضوعات اجتماعي ديگر پيوند داشته، و از آنها تأثير پذيرفته و بر واقعيت هاي اجتماعي ديگر تأثير مي گذارد. وي همچنين در كتاب قواعد روش جامعه شناسي، همين ايده را روشمند مي سازد تا امكان و چگونگي آن را نشان داده و از آن دفاع نمايد. در كتاب خودكشي خود نيز اين پديده را، كه ظاهري روان شناختي دارد، با مدل جامعه شناختي تحليل مي كند و يك بار ديگر به صورت عملي نشان مي دهد كه تحليل هاي جامعه شناختي، نبايد به علوم ديگر تحويل برود.

چارچوب مفهومي همبستگي اجتماعي

دوركيم مفهوم همبستگي اجتماعي را به صورت شفاف در بستر تحليلي تقسيم كار اجتماعي به كار برد. وي براي رسيدن به دستگاه تحليلي مورد نظر خود، از مفهوم صنف12
آغاز و سير تغيير و دگرگوني هاي اصناف را پي گرفت. وي معتقد است كه اصناف در فرايند صنعتي شدن، مي بايست خصلت هاي بومي و محله اي خود را از دست داده، به اصناف ملي تبديل شوند تا بتوانند كارائي لازم را داشته باشند و نظام تقسيم كار سنتي را به تقسيم كار پيچيده تبديل سازند.13
زماني كه اصناف از حالت ملي و منطقه اي خارج شوند، خواهند توانست جامعه را از حالت مجمع الجزاير و نواحي جدا از هم، خارج و يك پارچه سازند.14
وي مي نويسد:
ترديدي نيست كه هركدام از ما به شهر و ولايتي تعلق داريم. ولي پيوندهاي ما با ريشه هاي محلي مان هر روز سست تر و ضعيف تر مي شود. بيشتر اين تقسيم بندي هاي جغرافيايي مصنوعي اند. ديگر هيچ گونه احساس عميقي را در ما بيدار نمي كنند. روحيه محلي براي هميشه از بين رفته است. ميهن دوستي دهاتي وار گذشته ديگر زمانه اش به سر آمده و به ميل خود نمي توانيم دوباره زنده اش كنيم. امور شهري و ايالتي، ديگر تأثيري در ما ندارند و شوقي را در وجود ما برنمي انگيزند، مگر اينكه با امور شخصي و حرفه اي ما ارتباط داشته باشند. فعاليت ما از حد اين گونه گروه هاي محلي محدود، بسي فراتر رفته و از سوي ديگر، بخش مهمي از آنچه در ايالات و ولايات مي گذرد، از نظر ما بي اهميت است. بدين سان، ساخت اجتماعي قديم، خود به خود، سستي گرفته و تضعيف شده است. مي دانيم كه نمي توان اجازه داد كه اين سازمان داخلي از بين برود، بي آنكه چيزي جايش را بگيرد.15
وي معتقد است سازمان هاي موجود در نهاد سياست نبايد جاي اصناف را بگيرند،16
بلكه در دوره اي كه به دليل توليد انبوه صنعتي كالا و خدمات، دولت تنها محيط موجود براي آشنا شدن افراد با حيات مشترك است، … جامعه نيز به همين نسبت رو به تجزيه خواهد رفت و وجود گروه هاي ثانوي براي حفظ همبستگي ضرورت پيدا خواهد كرد. گروه هاي حرفه اي و اصناف نيز با ايفاي اين نقش مهم، حلقه اتصال اجزاي اجتماعي خواهند بود.17
دوركيم به اين نكته اذعان دارد كه هرچند اصناف نمي توانند به عنوان تنها عامل توسعه فراگير باشند، اما وي جايگاه و كاركرد ويژه اي براي آنها قائل است؛18
زيرا اصناف تنظيم كننده فعاليت هاي اقتصادي اند كه همواره با اجتماعات بشري بوده است.19
علاوه بر مفهوم «صنف» در چارچوب نظري دوركيم، مفهوم «تقسيم كار اجتماعي» نيز از جمله مفاهيم مهم ديگري است كه به دليل اهميت آن در نظريه اش، كتاب خود را به همين مفهوم نام گذاري نموده است. وي تقسيم كار را «نوعي نظم خود بنياد اجتماعي و اخلاقي» مي داند كه افراد متفرق و پراكنده را به هم پيوند مي زند و به همبستگي آنها دوام مي بخشد؛20
زيرا تقسيم كار پيچيده امروزين، به گونه اي است كه زندگي همه اعضاي جامعه را به نوعي اجتماعي كرده كه نيازمند ارتباط با ديگران است. اين ارتباطِ پايدار ناشي از تقسيم كار، همبستگي آنان را پايدار مي كند.
صنف، تقسيم كار و روح جمعي نيز متناسب با هم رشد كرده و توسعه يافته اند. در دوره اي كه اصناف محلي و بومي بوده اند، تقسيم كار ساده اي وجود داشت و وجدان جمعي مبتني بر شباهت ها و مشتركات بود. وجدان جمعي در تعريف دوركيم، مجموعه اعتقادات و احساسات مشترك در ميانگين افراد يك جامعه واحد است كه در تمامي جامعه گسترده شده و چون اختصاصي به زمان خاصي ندارد، همه نسل هاي آن جامعه را به هم پيوند مي زند. بنابراين، روح جمعي منافاتي با روح و وجدان فردي اعضا نداشته، بلكه همانند روح عمومي، وجدان هاي فردي را به هم پيوند مي دهد. پايه و اساس وجدان جمعي، مشتركات اجتماعي است. همين مشتركات است كه همبستگي اجتماعي ايجاد مي كند. دوركيم، اين نوع همبستگي اجتماعي را «همبستگي مكانيكي» مي نامند.21
در جامعه اي كه به جاي همانندي ها و مشتركات، تقسيم كار اجتماعي عامل همبستگي است، ديگر نمي توان آن را مكانيكي خواند؛ زيرا به جاي شباهت هاي موجود در همبستگي مكانيكي، تفاوت ها و تمايزهاي ناشي از تخصص ها و تقسيم كارها حاكم شده است. از اين رو، اين نوع همبستگي، كه مستلزم تفاوت هاست، «همبستگي ارگانيكي» نام دارد.22
دوركيم معتقد است: در هر جامعه اي، به تناسب اهميت باورها و احساسات مشترك، نظام حقوقي آن جامعه شكل مي گيرد. بنابراين، درجه مجازات ها نيز متناسب با اهميت تخلفات تعيين مي شود. در يك تقسيم بندي كلان مي توان مجازات ها را به دو نوع تقسيم كرد: يك دسته، مجازات هايي هستند كه به دليل آسيبي كه متخلف به جامعه وارد كرده است، مجازات و طبعاً با محروميت ها و يا تنبيه هايي مواجه مي شود. نوع دوم مجازات ها اين است كه تنبيه كردن متخلف و مجرم هدف نيست، بلكه آنچه اهميت دارد، ترميم خسارتي است كه به جامعه وارد شده است.23
در جامعه اي كه همبستگي آن از نوع مكانيكي است، مجرم بر خلاف وجدان جمعي، كه عامل انسجام اجتماعي است عمل كرده و موجب تضعيف آن شده است. بنابراين، مجازات مي شود تا احساسات جريحه دار شده وجدان جمعي آرام بگيرد.24
در اين نوع مجازات، هدف اصلاح مجرم و يا ديگران نيست، بلكه هدف تنبيه او است. از اين رو، اين نظام حقوقي را دوركيم حقوق تنبيهي مي داند.25
اما در جامعه اي با همبستگي ارگانيكي، حقوق ترميمي حاكم است. اين به اين دليل است كه در جامعه اي با همبستگي مبتني بر تقسيم كار اجتماعي، وجدان جمعي جريحه دار نمي شود؛ زيرا مشتركات جاي خود را به تمايزها داده است. حقوق ترميمي، به جاي تعزير و تنبيه مجرم، به سراغ ترميم مي رود؛ يعني اگر كاري انجام شده و اشكالي پيش آمده، فقط به اين اكتفا مي شود كه خرابي ها جبران شده و به حالت اوليه برگردانده شود.26
براي رسيدن به اين هدف، سازوكار خاصي پيش بيني شده است.27
دوركيم در اثر ديگر خود به نام خودكشي، بين همبستگي اجتماعي و خودكشي رابطه برقرار مي كند و انواع خودكشي را بر اساس شدت و ضعف همبستگي اجتماعي تعيين مي كند.28
آن گاه كه اعضاي جامعه نتوانند عضويت در يك گروه را بپذيرند و گروه نيز داراي نيروي اجبار تحميلي باشد، خودكشي خودپرستانه در ميان آنان شيوع پيدا مي كند.29
نوع دوم خودكشي، در صورتي شكل مي گيرد كه فرديت افراد تحت تأثير فرمان هاي اجتماعي ناديده گرفته شود و به جاي آن، تعلقات شديد گروهي حاكم شود. اين نوع خودكشي، دگردوستانه است.30
خودكشي ناشي از نابساماني اجتماعي، كه نوع سوم خودكشي است، در شرايطي پديدار مي شود كه جامعه با بحراني روبرو شده و تعادل خود را از دست داده باشد.31

جمع بندي چارچوب نظري

دوركيم در تحليل خود، همبستگي اجتماعي را مبتني بر روابط اقتصادي مي داند كه همواره در جوامع بشري وجود داشته است. براي اين كار نيز از توليد و اصناف در جوامع سنتي آغاز مي كند و با تأكيد بر فرآيند توليد ساده، بومي و محلي بودن توليدات و توليدكنندگان و در نتيجه اصناف، به همبستگي مكانيكي، كه مبتني بر مشتركات و روح جمعي است، روي مي آورد. آنگاه، بين همبستگي مكانيكي، ناشي از روح جمعي و حقوق تنبيهي رابطه برقرار مي نمايد. سپس، با تحولي كه در اصناف صورت گرفته و تقسيم كار اجتماعي را با خود به همراه داشته، شباهت ها جاي خود را به تفاوت ها داده و در نتيجه، همبستگي ارگانيكي را به جاي مكانيكي مي نشاند. به دليل رابطه ضروري بين ميزان و نوع همبستگي ها، با پيدايش همبستگي ارگانيكي، حقوق ترميمي جاي خود را به حقوق تنبيهي مي دهد. بدين وسيله، سازمان هاي رسمي عهده دار طراحي، اجرا و نظارت بر حسن اجراي قواعد حقوقي مي شوند.
همان گونه كه ملاحظه مي شود، هر چند دوركيم تلاش مي كند خود را از تحليل تك عاملي برهاند و اسير آن نشود، اما در عمل موفق نيست: تكيه اصلي تحليل وي در همبستگي اجتماعي، روح جمعي است كه خود تابع ميزان مشتركات اجتماعي است. همين وابستگي موجب شده كه در نظريه خود به تحول در كميت و كيفيت مشتركات، تحول در نوع همبستگي و نيز نوع نظام حقوق را ملتزم شود. مهم ترين خطاي دوركيم، فرآيند خطي و تك عامل است كه او نظريه خود را اسير آن نموده است.

همبستگي اجتماعي در قرآن كريم

صريح ترين آيه اي كه به موضوع همبستگي اجتماعي اشاره دارد، آيه 103 سوره آل عمران است. در اين آيه، هيچ يك از ويژگي­هاي انساني از جمله مشتركات قومي، خوني، نژادي، زباني و … به عنوان عامل همبستگي شناخته نشده است،32
زيرا هيچ يك از اين ويژگي­ها برخاسته از فطرت مشترك همه انسان ها نيست. در نتيجه، هرچند در مواردي موجب هم گرايي و جمع كردن عده اي مي شود، اما عدة بيشتري را خارج مي كند. اين امر خود، عامل گسست و جدايي مي شود.33
عاملي كه در اين آيه، مورد تأكيد قرار گرفته است، پيروي عقيدتي و التزام عملي به دين اسلام است و از همگي خواسته است كه به ريسمان الهي چنگ زده و از هرگونه تفرقه پرهيز كنند.
نكته مهم در اين آيه، اين است كه از مسلمانان خواسته شده، همگي به صورت همبسته و در قالب امت اسلامي بر محور دين اسلام و آموزه هاي آن، به صورت يك اجتماع واحد جمع شوند و به ريسمان الهي چنگ بزنند، نه آنكه هر يك از آنها به صورت جداگانه و فردي مؤمن شوند و ايمان بياورند.34
در ادامه، يعني آيات 104 و 105 آل عمران، به دو نكته ديگر در باب همبستگي مسلمانان اشاره شده است. يكي آنكه، مسلمانان پس از اسلام آوردنشان، آثار خوب بندگي خدا را مشاهده كرده اند. اسلام اختلافات آنها و قتل و غارت ، كه عامل گسست اجتماعي است، را از ميان آنها برداشت و به جاي آن، اتحاد و يكپارچگي را در ميان آنان ايجاد و رواج داد. نكته ديگر آنكه، از مسلمانان خواسته شده تا با دعوت ديگران به اسلام، زمينه اتحاد و همبستگي را در ميان آنها ايجاد كرده، از اختلاف دوري نمايند. و با اين كار، زمينه توسعه همبستگي را فراهم نموده، و در امت بزرگ اسلامي قرار گيرند، در نتيجه، از مزاياي متفاوت مسلماني بهر ه مند شوند.35
سيد قطب، در خصوص همبستگي اجتماعي ناشي از اسلام، به اين نكته اشاره كرد كه اين همبستگي همراه با تأليف قلوب بوده، و اين نوع همبستگي و اتحاد از عمق قابل توجهي برخوردار است و ماندگاري آن بيش از انواع ديگر است.36
وي از همين آيه استفاده مي كند كه اين نوع وحدت و همبستگي اجتماعي، مي بايست فراگير شده و در راستاي شكل گيري جامعه جهاني باشد. طبعاً امر به معروف و نهي از منكر، كه لازمه جهاني شدن اسلام است، در عرصه بين الملل، نيازمند تشكيل يك حكومت مقتدر و يك سلطه قابل قبول است. بنابراين، از اين آيه مي توان همبستگي اجتماعي در سطح بين الملل را در راستاي شكل گيري امت واحده اسلامي به دست آورد.37
بقا و استمرار اين وحدت و همبستگي اجتماعي، در گرو حفظ الگوهايي است كه موجب پيدايش آن شده است. به همين دليل، مي بايست همواره بر فرآيند اجتماعي كردن و تقويت آن و نيز نظارت اجتماعي، متناسب با اين ارزش ها تاكيد داشت. از اين رو، امر به معروف و نهي از منكر عامل مهم بقا و دوام همبستگي است.38
آيات ديگري كه به عوامل همبستگي اجتماعي در جامعه اشاره دارد، آيات 23 تا 25 سوره إسراء است. اين آيات، به روابط عاطفي فرزندان با والدين و حفظ حريم آنان اشاره دارد. از آنجايي كه هر يك از فرزندان، به طور معمول عضوي از يك خانواده هستند، همان گونه كه از فرزندان خود احترام دريافت مي كنند، به والدين خود احترام مي گذارند. اين رابطه عميق و صميمي از نوع مبادله غير مستقيم نابرابر است كه احتمال بقاي بيشتري و تأثير گذاري بهتري را به دنبال دارد.
علامه طباطبائي معتقد است: اين نوع رابطه عاطفي، اگر در جامعه كم رنگ شود، جامعه انساني متلاشي مي شود.39
از اين رو، نسل هاي آتي مي بايست به نسل هاي گذشته پيوند خورده، و از آنها حمايت نمايند. نكته اي كه در اين آيه قابل توجه است، اينكه از آنجايي كه حمايت والدين از فرزندان ريشه در غرايز و فطرت آدمي دارد، والدين به طور طبيعي و بدون نياز به سفارش و تأكيد از فرزندان خود حمايت مي كنند. اما فرزندان ممكن است تحت تأثير عوامل و شرايط متفاوتي، حمايت از والدين را به فراموشي بسپارند. از اين رو، مي بايست اين امر به آنان يادآوري شده، به عنوان يك ارزش اجتماعي تلقي شده و هنجارهايي براي آن وضع گردد.40
با اين تدبيرها؛ يعني حمايت والدين از فرزندان، كه ريشه در فطرت و غريزه دارد، به علاوه حمايت فرزندان از والدين، كه به نوعي ريشه در ارزش هاي ديني و اخلاق دارد، در جامعه فراگير شده و نهايتاً به يك ارزش اجتماعي تبديل مي شود: در نتيجه شكاف بين نسل ها به حداقل رسيده و مانع از آن مي شود كه تفاوت ها به گسست بين نسل ها، كه خود مانعي براي همبستگي اجتماعي است، تبديل شود. اين امر، عاملي براي حفظ و استمرار همبستگي اجتماعي خواهد بود.41
اين ارتباط بين والدين و فرزندان خود نيز نبايد مانع همبستگي كلان در سطح شكل گيري امت اسلامي، بر محور ايمان به خدا و انجام دستورات الهي شود؛ زيرا در آيات ديگري از قرآن كريم، به صراحت به اين موضوع توجه شده و از آن برحذر داشته شده است.42
در همين زمينه، و به دليل اينكه حمايت هاي اعضاي جامعه از يكديگر، به همبستگي اجتماعي آنان كمك كرده و به بقاي آن نيز منجر مي شود، در آياتي از قرآن كريم نيز به اين حمايت ها توجه شده است.43
همان گونه كه بيان شد،44
خداي متعال عامل وحدت بخش را خود، و دين الهي و آسماني اسلام مي داند(انفال: 63). اين عامل همبستگي، علاوه بر پايداري و هميشگي بودن آن، به حدي قدرتمند خواهد بود كه در ميان معتقدان و مؤمنان، ساير انگيزه ها و عوامل اختلاف انگيز را تحت الشعاع قرار مي دهد. در حالي كه انسان ها به طور طبيعي، داراي خصوصيات و ويژگي هايي هستند كه آمادگي انواع رقابت ها و دشمني هاي سخت را دارند،45
كه همواره واگرايي آنها را بيشتر مي كند، خداوند متعال با فرستادن پبامبر (ص) و كتاب آسماني خود، استعداد و زمينه هاي واگرايي ها را مهار كرده و در يك فرآيند زماني و اعلان عقايد و احكام عملي دين اسلام، عدة زيادي از مخالفان و رقباي همديگر را متحد ساخته و همبسته نموده است.46
علاوه بر آموزه هاي وحدت بخش اسلام و آيات قرآن كريم و تلاش هاي پيامبر اكرم (ص)، كه همواره بر اتحاد و انسجام اجتماعي در پرتو عبوديت خدا تأكيد شده است، در آياتي از قرآن كريم، برخي اختلاف افكني ها و ايجاد تفرقه ها را به برخي از پيروان ساير اديان نسبت داده است. از جمله رويكردهاي قرآن كريم، به حفظ و تقويت همبستگي اجتماعي، آياتي است كه ناظر به سياست گذاري هاي نظام حقوقي اسلام در قرآن است. بر اساس اين رويكرد، برخي از آيات با اعلان جريمه هاي سخت و تنبيه هاي متعدد و متفاوت در عرصه هاي مختلف، سياست هاي پيشگيرانه خود را نشان مي دهد. اين سياست موجب مي شود كه ضمن طراحي ساختارهاي كنترل اجتماعي، انگيزه ها و تمايلات انجام جرائم را كاهش داده، از طريق كاهش جرم و كجروي، همبستگي اجتماعي را بر مدار التزام عملي به دستورات اسلام، تقويت نمايد(بقره:17) و در كنار بيان تنبيه سخت براي جرم قتل، عفو و بخشش را توصيه نموده است كه خود، بر فضاي اخلاقي حاكم بر جامعه مؤثر بوده، با مبادله احسان و نيكي، تأليف قلوب را به دنبال دارد. آيه 11 سورة توبه، التزام به احكام الهي را ملاك و منشأ اخوت و برادري، كه عميق ترين نوع اتحاد و همبستگي اجتماعي است، بيان مي كند. در ادامه آيه، پيمان شكني و تمسخر مقدسات و طعن در دين را عامل دشمني و شكاف تلقي مي كند. در كنار آياتي كه به وحدت و همبستگي بين اديان آسماني و پيامبران اشاره مي كند(بقره: 133و136)، آياتي نيز وجود دارد كه حكايت از اختلاف افكني پيروان ساير اديان با يكديگر(بقره: 113) و نيز نسبت به اسلام و پيامبر اسلام (ص) دارند(بقره:120)، و البته همبستگي بين همه اديان آسماني و پيامبران بدان معنا نيست كه همة آنها از همة جهات با هم برابر باشند، بلكه از جهاتي با يكديگر متفاوتند. اين تفاوت ها موجب اختلاف بين آنها نمي شود.(بقره: 253)
از سوي ديگر، با توجه به اينكه همبستگي مورد نظر الهي، بر محوريت دين و خصايص فطري و طبيعي استوار است، اگر افراد با ايمان به خدا و انجام اعمال و مناسك ديني، التزام قلبي و عملي خود را به اسلام و احكام آن نشان دهند، وارد جرگة مسلمانان شده و طبعاً از كليه مزاياي مسلماني برخوردار خواهند شد. اين برخورداري از مزاياي اجتماعي نيز در قالب «برادري» بيان شده كه خود امري طبيعي و تكويني است تا عمق رابطه براي همه ملموس تر شود.47
طبعاً در چنين رابطه اي، همه خصومت ها و كدورت هاي پيشين از بين مي رود.(توبه: 11)48
نكته ديگري كه در اين آيه و آية پس از آن وجود دارد، تشويق و ترغيب به ايمان آوردن و اعلان همبستگي با مسلمانان و اعلان شدت تنبيه در عدم ايمان و بقاي بر كفر است. (توبه: 11-12) اعلان اين تشويق و تنبيه همزمان، همان گونه كه همبستگي اجتماعي در درون مسلمانان را شدت مي بخشد، زمينه شكاف و گسست اجتماعي در درون مخالفان و كافران را فراهم مي سازد؛ زيرا اين آيه، بيانگر نوعي تهديد براي آنان محسوب مي شود و رعب و ترس را به خصوص در آيات بعدي، كه حاكي از دستور جنگ با كفار و مشركان است، در آنان ايجاد مي كند.49
خصومت كفار و مشركان با اسلام و پيام هاي توحيدي آن، اختصاص به صدر اسلام نداشته و همواره در طول تاريخ اين دشمني ها نشان داده شده است. در كنار آن، پذيرش توبة كفار و مشركان و اعلان التزام نظري و عملي آنها و اعلان همبستگي با جامعه مسلمانان نيز همواره وجود دارد و طبعاً هر گاه مشرك و كافري به جرگة مسلمانان وارد شود، از حقوق و مزاياي مسلمانان بهره مند خواهد شد.50
از آنجايي كه مدار و محور همبستگي اجتماعي، اسلام است، در آيه 24 سورة توبه، به صراحت بيان مي كند كه هيچ امر ديگري نبايد جايگزين اسلام و آموزه هاي آن شود. همان گونه كه همبستگي بر محور دين است، مطلوبيت نهايي دارد، گسست هاي اجتماعي ناشي از قوم مداري، مربوط به پيروان ساير اديان است(روم: 32). در اين زمينه، يهوديان بيش از پيروان ساير اديان در صدد ايجاد اختلاف و شكاف بين مسلمانان بوده اند. البته، اين امر نبايد موجب سوء برداشت شده، با همه آنها برخورد ستيزه جويانه شود، بلكه برخوردها بايد همراه با رفق و مدارا و با هدف آگاهي بخشي و تبليغ باشد(عنكبوت:46).51
بدين وسيله، زمينه وحدت و همبستگي با آنان فراهم خواهد شد.52
در نتيجه، بر اساس آيات قرآني بايد بين پيروان ساير اديان، كه شيوة آزار و اذيت و ايجاد شكاف هاي اجتماعي بين مسلمانان را بر گزيده اند و آنان كه چنين نيستند و آمادگي پذيرش و يا زندگي مسالمت آميز با مسلمانان دارند، تمايز قائل شد.53
در قرآن كريم مدار همبستگي اجتماعي، ايمان به خدا، دين و اصول آن مطرح شده است (مجادله: 22). همچنين ساير عواملي را كه به طور طبيعي مي توانند عامل همبستگي اجتماعي باشند را بيان مي كند كه نبايد مودت و همبستگي ديني را تحت الشعاع قرار دهد؛54
زيرا محبت به خدا و ايمان به او، با محبت به دشمنان خدا جمع نمي شود.55
در همين زمينه، پيامبران الهي در مواردي از اقوام خود برائت جسته اند(ممتحنه:4)؛ زيرا آنان كافر و يا مشرك شده و از توحيد الهي رويگردان شده اند. اين امر موجب شده تا آنان با اقوام خود اعلان جنگ و دشمني كنند؛ زيرا پيامبران اسوه مي باشند، سلوك ايشان الگوي عمل پيروان آنان خواهند بود.56

حاكميت و اقتدار آن

يكي از عوامل مهم در حفظ و بقاي همبستگي اجتماعي، اقتدار حاكميت است. قرآن كريم اين خصيصه را در آية 50 نساء بيان كرده است. بر اساس اين آيه، همه مؤمنان بايد از خداي متعال و پيامبرش و آنان كه مديريت جامعه از سوي خدا به آنها سپرده شده است، اطاعت كنند و نافرماني نداشته باشند. تبعيت و اطاعت محض مؤمنان از خدا و پيامبر و اولي الامر، اختلاف و نفاق را از بين مي برد و از هرگونه تشتت و شكاف جلوگيري مي كند. اگر پس از آن، اختلاف نظري پديد آمد، دستورات الهي مبنا و معيار قرار مي گيرد تا بر اساس دستورات الهي، زمينه اختلاف برچيده شود و يا حل شده و مرتفع گردد.57
در اين اختلاف و نزاع، سطوح و لايه هاي متفاوتي وجود دارد كه به شكاف و گسست اجتماعي منجر مي شود. اين آيه همه سطوح را شامل مي شود. اين گسست، گاه مي تواند بين عموم مؤمنان باشد و يا آنكه به تنازع و رقابت هاي بين نخبگان محدود شود. گاه نيز ممكن است به تنازع بين مردم، نخبگان و حاكمان كشانده شده، هرج و مرج مطلق را نشان دهد. چنانكه موضوع اختلاف نيز مي تواند متفاوت باشد و گاه آن قدر گسترده شود كه شامل هر چيزي در دايره شرع شود.58
حاكمي كه بايد از او اطاعت شود، در زمان حضور، پيامبراكرم (ص) و يا ائمه معصوم(ع) مي باشند و در دوران غيبت، جانشينان ايشان و كساني كه از سوي ايشان به نصب عام تعيين شده اند.59
بر اساس آراي مفسران شيعي، اطاعت و تبعيت پس از رسول اكرم (ص) جانشينان ايشان و اهل بيت(ع) مي باشند. پس از ايشان عالمان ديني هستند كه مسير پيامبر (ص) و اهل بيت(ع) را دنبال كرده اند.60
بنابراين، تبعيت از پيشوايان دين، كه خود جزيي از دين و آموزه هاي ديني است، عامل ايجاد و بقاي همبستگي اجتماعي مي شود.
اطاعت تام و كامل از پيامبر (ص) و عدم ايجاد شكاف در ميان مؤمنان در آيه 115 نساء مورد تأكيد واقع شده است.61
در اين ميان، مؤمنان نبايد از فناوري ها و دستاوردهاي ساير ملل خود را محروم سازند؛ زيرا بهره گيري از فناوري هاي ساير اقوام و جوامع، به معناي عدم تبعيت از جامعه نبوي نيست، بلكه عدم تبعيت از سيرة پيامبراكرم (ص) در آنجايي است كه اهداف و لوازم آن ناديده گرفته شده، جامعه اسلامي آلوده به كفر و شرك شود.62

همبستگي اجتماعي با پيروان ساير اديان الهي

دسته ديگر، آياتي هستند كه تكيه بر ايمان به خدا و پيامبران الهي را مورد تأكيد قرار داده، در صدد خارج كردن همبستگي اجتماعي از قلمرو مسلمانان بوده، تا پيروان اديان متفاوت آسماني را در درون آن جاي دهد. در اين آيات، يادآوري شده كه اسلام و مسلمانان به پيامبران و آئين هاي ساير اديان احترام گذاشته، و همانندي ها و شباهت هاي ايشان را در اصول و زيربناها متذكر گرديده است.63
در اين آيات، به اشكال گوناگون به اولين اصل مشترك در همه اديان آسماني، ايمان به خداي واحد و فرستادن پيامبران الهي توجه دهد؛ زيرا ايمان به خدا را امري فطري معرفي مي كند كه همه انبيا بر آن تأكيد داشته اند. پس از ايمان به خدا، ايمان به آموزه ها و شرايع انبياء مطرح مي شود. از اين رو، تفاوتي اصولي بين آنها وجود ندارد. ايمان به خداي واحد و آموزه هاي انبياي الهي در اسلام، تجلي عيني يافته است. در نتيجه، ايمان به اسلام، ايمان به شرايع و انبياي پيشين نيز مي باشد.64
اما از آنجا كه ايمان امري قلبي است و تجلي خارجي ندارد، قرآن مي فرمايد: بايد ايمان به خدا و آنچه همه پيامبران آورده اند را با زبان اعلان كنيد.65
و اين اعلان، خود بهترين عامل همبستگي بين پيروان اديان آسماني است؛ زيرا همه پيروان اديان، آنگاه كه ايمان و احترام اسلام و مسلمانان را به پيامبرانشان مشاهده كنند، دل هاي آنان نسبت به اسلام و مسلمانان خاضع شده، زمينه مناسب تري را براي پذيرش آن پيدا مي كنند. در نتيجه، مي توان انتظار تحقق جامعه جهاني اسلامي را داشت كه در آن، همه انسان ها در كنار يكديگر با همدلي، زندگي مسالمت آميزي را در كنار هم خواهند داشت.66
موضوع گيري قرآن كريم نسبت به آموزه هاي ساير اديان و پيامبران الهي، برخلاف مواضعي است كه پيروان يهوديت و مسيحيت داشته اند؛ زيرا آنها به دنبال تمايز و جدايي عميق بوده اند.67
علامه فضل الله به اين نكته تأكيد مي كند كه اين آيات زمينه گفتگوي بين پيروان اديان آسماني را فراهم و اين نوع مواجهه با اديان از يك سو، مانع از سرگيري مخاصمه، جنگ و جدال بين آنان شده و از سوي ديگر، زمينه مودّت و محبت ميان آنان را فراهم مي كند.68
در نتيجه، جامعه را به انسجام اجتماعي كلان نزديك مي كند. ايجاد محبت و مودت بين پيروان اديان و نيز وجود اصول اساسي مشترك بين اديان آسماني، منافاتي با خاتميت دين اسلام ندارد؛69
زيرا ايمان به آنچه پيامبران الهي پيشين آورده اند، در واقع بيان گر اين است كه همه آنها، در حكم معناي عام اسلام و تسليم بوده اند.70
با اين رويكرد، وحدت و انسجام بين اديان ملموس و مشهود مي شود و همه بشريت، در يك مجموعه واحد قرار مي گيرند؛ زيرا منشأ وحدت و منبع اقتدار، و نظام بخشي به نظام اجتماعي، خداي متعال مي باشد و بر ساير منابع قدرت، خط بطلان مي كشد.71

كاركردهاي همبستگي اجتماعي

در قرآن، خداي متعال از مسلمانان مي خواهد كه دوران قبل از اسلام و بعثت نبي مكرم اسلام (ص) را به ياد آورند؛ دوراني كه ساختار قبيلگي بر سرزمين حجاز حاكم و تضاد منافع موجب جنگ بين قبايل بوده. از اين رو، مي فرمايد: شما دشمن يكديگر بوديد، اما اسلام تفرقه و دشمني شما را به الفت و برادري تبديل كرد. اين تغييرات حاصل تغييراتي بود كه در زيرساخت اجتماعي آنان ايجاد شده بود، اسلام عقايد آنها را كه تغيير داد، روبناها نيز به تبع آن زيرساخت ها متحول شد. در نتيجه، تضاد منافع، به اشتراك منافع به معناي عام آن مبدل شد؛ زيرا جهت گيري ها، ايمان به خدا بود. يعني محور همبستگي، ريسمان الهي است كه هم كتاب آسماني قرآن كريم است و هم رسالت پيامبر اكرم (ص). چنگ انداختن به ريسمان الهي، نه تنها موجب همبستگي و وحدت و الفت مي شود، بلكه تمايز و جدايي از ديگران را نيز نشان مي دهد؛ با توجه به آنكه، هر آنچه براي هدايت انسان لازم است در اسلام پيش بيني شده است، اين امر موجب سعادت انسان در دنيا و آخرت خواهد بود.72
همبستگي اجتماعي بر محور دين و ريسمان الهي، علاوه بر ايجاد وحدت و انسجام اجتماعي، افزايش نيرو و توان و در نتيجه، دست يابي به نتايج بهتر و بيشتر را به دنبال خواهد داشت.73
از ديگر آياتي كه به همبستگي اجتماعي اشاره دارد، آيه 200 آل عمران است. در اين آيه، به دو نكته اجتماعي توجه شده است، مي فرمايد: «صابروا و رابطوا». واژه «صابروا»، از باب مفاعله حكايت از صبر و مقاومت اجتماعي دارد و از آنجايي كه اعضاي جامعه، مقاومت هاي خود را به مقاومت و تحمل ديگران تكيه مي زنند، موجب هم افزايي تحمل آنها شده و دوام مي يابد. تكيه تحمل هاي اعضا به يكديگر و هم افزايي ها، به همبستگي آنان كمك كرده، ضمن عمق بخشيدن به آن، بقا و دوام آن را به دنبال دارد.74
«رابطوا» در آيه نيز به آمادگي دفاعي مسلمانان و ارتباط تنگاتنگ آنان در مقابل دشمنان دلالت دارد؛ به اين معنا كه مسلمانان مي بايست، همان گونه كه دهانه اسب ها را به يكديگر گره زده و ديواري نسبتاً مقاوم از اسب ها ايجاد مي كردند تا مانع نفوذ ديگران به محدوده خاص شوند، مي بايست با گره خوردن به يكديگر، مقاومت خود را در مقابل نفوذ ديگران افزايش دهند.75
برخي مفسران گفته اند:76
واژه «اصبروا» و «صابروا»، مقاومت و تحمل در برابر همه ناملايمات را مي رساند. طبعاً اين نوع تحمل ها و عدم واكنش در برابر آنها موجب افزايش همبستگي اجتماعي مي شود. همان گونه كه در آيه 60 سوره انفال، به تجهيز همه جانبه مسلمانان در برابر دشمنان اشاره شده، اين آيه نيز به تجهيز در مقابل دشمن اشاره دارد تا بدين وسيله دشمن نتواند حدود و ثغور عقيدتي و سرزميني مسلمانان را با آسيب مواجه نموده، يكپارچگي آنان را تبديل به شكاف و جدايي نمايد.77
راه مقابله با چنين آسيبي، بيداري، توجه و مراقبت همه جانبه و دايمي مسلمانان است. به همين دليل، بيداري و مراقبت همه جانبه براي كليه مسلمانان لازم است.78
از آنجايي كه صبر و مقاومت فردي و اجتماعي و نيز ايجاد آمادگي هاي لازم موجب بقا و تقويت همبستگي اجتماعي مي شود، سستي و خمودي در برابر فشارهاي دشمنان كه موجب نفوذ جغرافيايي و عقيدتي آنان مي شود، نيز موجب شكاف و عدم انسجام اجتماعي خواهد بود. از اين رو، همواره در آيات قرآن كريم، به معرفي دشمنان پرداخته شده و برنامه هاي آنان را به مسلمانان گوشزد مي كند.

موانع حفظ همبستگي اجتماعي

هرچند اسلام عامل اتحاد و همبستگي است و مسلمانان با پايبندي به اسلام، متحد و همبسته شده اند، اما ممكن است عوامل ديگري همبستگي آنان را به تفرقه و جدايي تبديل كند. از اين رو، بايد مسلمانان همواره مراقب عوامل تفرقه انگيز باشند. در آيه 105 آل عمران، به يكي از تهديدهايي كه وحدت و همبستگي مسلمانان را به مخاطره مي اندازد، اشاره كرده و آن را به مسلمانان گوشزد مي كند.
از منظر قرآن كريم، هرگونه اختلاف و تفرقه در ايمان و عقيده و تفاوت ديدگاه هاي عقيدتي، منجر به كشمكش هاي عميق اجتماعي مي شود و همبستگي با آسيب جدي مواجه مي شود. (آل عمران: 105).79
لازم به يادآوري است كه نهي قرآن از اختلاف و تفاوت هاي عميق عقيدتي، به معناي ركود دين و آموزه هاي ديني نيست، چنانكه ضمن ثبات اصول و تداوم آن در اعصار و دوره هاي متفاوت حيات بشري توسط انبيا و پيامبران الهي، فروع دين نيز به تناسب شرايط زماني و مكاني متفاوت شده، اين تفاوت هاي رو بنايي، به اختلاف و درگيري و جدايي پيروان اديان منجر نشده، و همبستگي آنان را به مخاطره نينداخته است. اين امر، برگرفته از اصل اجتهاد در فروع دين مي باشد.80
از اين رو، قرآن براي پيشگيري از پيدايش و جلوگيري از رشد اختلافات اصولي و عميق، امر به معروف و نهي از منكر را مطرح مي كند كه لازمه آن، تشكيل حكومت اسلامي است.81
يكي از عواملي كه موجب تشتت و اختلاف در جامعه مي شود، تعدد رهبري نظام اجتماعي است. اگر بايدها ونبايدهاي الهي و فرمان هاي پيامبر (ص) در رأس تصميم گيري ها باشد، جامعه هيچ گاه با شكاف و اختلاف مواجه نمي شود.82
قوم مداري شديد موجود بين يهوديان و تلاش آنها براي نفوذ در ميان مسلمانان، از جمله موانع رشد و تحكيم همبستگي اجتماعي مسلمانان شناخته شده است. آياتي از قرآن كريم به اين موضوع تأكيد دارند.
سورة انعام، خطر تفرقه را بازگو كرده، تأكيد دارد كه مسلمانان در گرد باد اختلاف و تفرقه نيافتند و با پيروان اديان ديگر وارد منازعات بي مورد نشوند و بر وحدت اديان آسماني و توحيدي تأكيد نمايند.(انعام: 153)؛ زيرا همبستگي، اتحاد و عدم تفرقه بر محور ديانت مورد تأكيد قرآن است. از اين رو، در آيات متفاوتي، پيامبراكرم (ص) و مسلمانان را از اتفاق و ائتلاف با كساني كه در ايمان به خدا و اصول اساسي فطري تشكيك مي كنند، برحذر مي دارد. گاهي نيز در آيات قرآن كريم، تفرقه و اختلاف را، كه مخالف همبستگي و انسجام اجتماعي در پرتو اسلام و توحيد است، مورد تأكيد قرار داده و به جاي آنكه مسلمانان را دعوت به اتحاد و همبستگي نمايد، توصيه به اجتناب از تفرقه و اختلاف مي كند.
فتنه ها و دامن زدن به اختلافات داخلي، يكي از جلوه هاي شكاف اجتماعي در درون جامعه است. اين امر ممكن است توسط جمع محدودي صورت بگيرد، اما آثار و نتايج آن اختلاف ها به همان جمع محدود خلاصه نمي شود، بلكه ممكن است كل جامعه را در برگيرد. بنابراين، عدم التزام مسلمانان بر بايدها و نبايدهاي ديني و سرپيچي از آنها، موجب شكل گيري جريان هاي انحرافي شده و اين جريان هاي انحرافي، مي تواند كليت نظام اجتماعي را با اختلال مواجه سازد.
در آيه 46 سوره انفال به اختلاف ميان مسلمانان توجه شده است. در اين آيه، به از هم گسيختگي و سست شدن بنيان هاي اجتماعي مسلمانان در اثر اختلاف بين آنها تأكيد شده است كه شكست مسلمانان و پيروزي دشمنان آنها را به دنبال دارد. لازمه عدم اختلاف مسلمانان و تقويت همبستگي ميان آنان اين است كه مسلمانان به تفاهم روي آوردند و آراي خود را به يكديگر نزديك نموده، تا سرانجام به يك نظر واحد برسند.
يكي از موانع همبستگي اجتماعي، دستگاه هاي حاكم ظالم مي باشد: آنها براي آنكه بتوانند سلطه خود را تحكيم و تثبيت كنند، ميان شهروندان اختلاف ايجاد مي كنند و با ايجاد نابرابري هاي اجتماعي، اين خواسته خود را عملي مي سازند (قصص: 4).83

نتيجه گيري

همبستگي اجتماعي از نظر دوركيم، تك عاملي بوده و بر تقسيم كار اجتماعي مبتني است. از اين رو، تغيير و دگرگوني در نظام تقسيم كار، كه امري اجتناب ناپذير است، بر نوع، شدت و ضعف همبستگي مؤثر واقع مي شود و آن را نيز متحول مي سازد. وابستگي نظام حقوقي، به نوع همبستگي اجتماعي نيز تحت تأثير تغييرات آن متحول مي شود. سياست هاي حاكم بر نظام حقوقي تنبيهي رنگ مي بازد و سياست هاي حاكم بر نظام حقوق ترميمي، جاي آن را مي گيرد.
در مقابل، همبستگي اجتماعي مورد نظر قرآن كريم، بر پايه هاي تغييرناپذير توحيدي كه امري فطري و تغييرناپذير است، استوار است. مبناي توحيدي و فطري همبستگي اجتماعي در قرآن، نه در محدوده زماني محصور مي شود و نه در تنگناهاي مرزهاي جغرافيائي. از اين رو، مواردي از هنجارها و قواعد حقوقي برآمده از ارزش هاي ثابت و استوار، همواره ثابت خواهند بود. مواردي هم كه بر ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي و قواعد حقوقي مبتني بر عرف و قراردادهاي اجتماعي تنظيم شده اند، با تغيير و دگرگوني روبرو خواهند بود.
تكيه همبستگي اجتماعي مورد نظر قرآن كريم بر امور فطري و تكويني، مشترك بين همه انسان ها، علاوه بر وجه ماندگاري آن، از عمق خاصي نيز برخوردار است و از آن با تعابير ويژه اي همچون «الفت» و «برادري» ياد شده است. با وجود اشتراك در خالق واحد، مبدأ و معاد نيز مشترك شده و با وجود اين اشتراكات عميق، تفاوت ها نمي تواند به گونه اي رخ نمايي كند كه تبديل به اختلاف و نزاع شود. طبعاً اختلافات و نزاع ها نيز با همين معيار ارزيابي مي شود. تأكيد بر اشتراكات فطري و گذر از تفاوت هاي موجود ميان انسان هاي دوره هاي متفاوت زماني و جغرافياي فرهنگي و سرزميني، زمينه را براي انديشه جهاني و در نتيجه، شكل گيري «امت واحده» فراهم مي سازد. قرآن از همه انسان ها دعوت مي كند تا در يك زيست مؤمنانه و مسالمت آميز، به جاي نگاهي ستيزه جويانه، در انديشه طراحي الگو و مدلي براي تعامل باشند كه برآيند آن، افزايش توان حركت به سوي هدف مطلوب، متعالي و مشترك بندگي خدا باشد.

پي‌نوشت‌ها:
1. ريمون آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام ص 26.
2. همان، ص 27-28.
3. همان، ص 33-34 و 38.
4. همان، ص 42.
5 همان، ص 45-46.
6. همان، ص 52.
7. جي. اچ. آبراهامز، مباني و رشد جامعه شناسي، ترجمه حسن پويان ، ج 1، ص 84-85.
8. جورج ريتزر، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، ص 16.
9. همان، ص 18.
10. همان، ص 19؛ لوئيس کوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، ص 212-213.
11. لوئيس کوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، ص 207.
12. صنف انجمن و سازماني حرفه اي و شغلي است که اعضاي آن، روابط و مناسبات خاصي در راستاي تأمين منافع شغلي و حرفه اي خود با يکديگر و ساير سازمان هاي رسمي و غير رسمي برقرار مي کنند. اصناف گاهي توانسته اند بر سازمان هاي سياسي نيز مؤثر واقع شده و تغييراتي را در ساختارهاي سياسي ايجاد نمايند. (ر.ک اميل دورکيم، درباره تقسيم کار اجتماعي، ترجمه باقر پرهام، ص 10 به بعد از پيشگفتار مؤلف)
13. اميل دورکيم، درباره تقسيم کار اجتماعي، ترجمه باقر پرهام، ص 29-30.
14. همان، ص 31.
15. همان، ص 3-32.
16. همان، ص 32.
17. همان.
18. همان، ص 33.
19. همان، ص 34.
20. همان، ص 61.
21. همان، ص 77 و 98.
22. همان، ص 119.
23. همان، ص 68.
24. همان، ص 98.
25. همان، ص 100.
26. همان، ص 103.
27. همان، ص 105.
28. لوئيس کوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ص 189.
29. ريمون آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ص 364.
30. همان، ص 364-365.
31. همان، ص 365-366.
32. سيدمحمدتقى مدرسي، من هدى القرآن، ج 1، ص 627؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 6، ص 191-192.
33. سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 6، ص 192.
34. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 369؛ ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 3، ص 174؛ وهبة بن مصطفى زحيلي، التفسير الوسيط للقرآن الکريم، ج 2، ص 199.
35. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 3، ص 178.
36. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 1، ص 443.
37. همان، ص 444.
38. سيدمحمدتقي مدرسى، من هدي القرآن، ج1، ص 628.
39. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 13، ص 80.
40. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 4، ص 2221.
41. سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 6، ص 221؛ محمد صادقى تهرانى، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج 17، ص 146- 147.
42. عنكبوت: 8؛ لقمان: 5؛ آل عمران: 14.
43. اسراء: 26؛ مائده: 89؛ انسان: 8؛ بقره: 215؛ نساء: 135.
44. ذيل آيه واعتصموا بحبل الله…
45. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 9، ص 119.
46. سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 4، ص 90.
47. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 9، ص 158-159؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 11، ص 41.
48. احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 10، ص 65.
49. محمدمحمود حجازي، التفسير الواضح، ج 1، ص859-860.
50. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 3، ص 1607 و 1608؛ سيدمحمدحسين مدرسي، من هدي القرآن، ج 4، ص124- 125.
51. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 16، ص 138.
52. سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 9، ص 469.
53. محمدمحمود حجازي، التفسير الواضح، ج 3، ص 3.
54. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 19، ص 196.
55. احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 28، ص 28؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 22، ص 87.
56. وهبة بن مصطفي زحيلي، التفسير الوسيط للقرآن الکريم، ج 3، ص 2636.
57. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 387- 388.
58. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 4، ص 167.
59. همان، ص 168.
60. سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 2، ص 108؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 7، ص 320- 321.
61. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 12.
62. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 4، ص 255؛ سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 2، ص 186.
63. بقره: 136 و 285؛ آل عمران: 84؛ مائده: 44.
64. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 311-312.
65. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 1، ص 720؛ احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 1، ص 225.
66. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 1، ص 118.
67. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 311.
68. سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 3، ص 53.
69. ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 1، ص 470.
70. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 343؛ محمد صادقي تهراني، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج 2، ص 168.
71. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 2، ص 895؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 8، ص 186.
72. سيدعلي اکبر قرشي، تفسير احسن الحديث، ج 7، ص 202.
73. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 3، ص 174.
74. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 91.
75. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 3، ص 318؛ محمد بن على شوکاني، فتح القدير، ج 1، ص 475.
76. سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 1، ص 731؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 6، ص 474؛ احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 4، ص 171.
77. سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 6، ص 475؛ احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 4، ص 171-172.
78. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 1، ص 552-553.
79. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج 3، ص 373و374؛ احمد بن مصطفي مراغي، تفسير المراغي، ج 4، ص 24.
80. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 3، ص 184.
81. سيد بن قطب، في ظلال القرآن، ج 1، ص 444.
82. همان، ج 3، ص 1528؛ ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 7، ص 195؛ محمد صادقي تهراني، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، ج 12، ص 255.
83. ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 16، ص 11؛ سيدمحمدتقي مدرسي، من هدي القرآن، ج 9، ص 61؛ سيدمحمدحسين فضل الله، من وحي القرآن، ج 17، ص 261؛ سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 16، ص 8.

منابع
آبراهامز، جي. اچ، مباني و رشد جامعه شناسي، ترجمه حسن پويان، تهران، چاپخش، 1369.
آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1370.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بي جا، بي نا، بي تا.
حجازى، محمد محمود، التفسير الواضح، چاپ دهم، بيروت، دارالجيل الجديد، 1413 ق.
دورکيم، اميل، در باره تقسيم کار اجتماعي، ترجمه باقر پرهام، تهران، نشر مرکز، 1381.
ريتزر، جورج، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، علمي، 1386.
زحيلى وهبة بن مصطفى، تفسير الوسيط (زحيلى)، چاپ اول، دمشق، دارالفكر، 1422 ق.
شاذلي، سيد بن قطب بن ابراهيم، فى ظلال القرآن، چاپ هفدهم، بيروت و قاهره، دارالشروق، 1412 ق.
شوكانى، محمد بن على، فتح القدير، چاپ اول، دمشق و بيروت، دار ابن كثير و دار الكلم الطيب، 1414 ق.
صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى، 1365.
طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417 ق.
فضل الله، سيدمحمدحسين، تفسير من وحى القرآن، چاپ دوم، بيروت، دارالملاك للطباعة و النشر، 1419 ق.
قرشي، سيدعلي اكبر، تفسير احسن الحديث، چاپ سوم، تهران، بنياد بعثت، 1377.
کوزر، لوئيس، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، علمي، 1370.
مدرسى، سيدمحمدتقى، من هدى القرآن، چاپ اول، تهران، دار محبى الحسين، 1419 ق.
مراغى، احمد بن مصطفى، تفسير المراغى، بيروت دار احياء التراث العربى؛ بي تا.
مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چاپ اول، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1374.

منبع مقاله: مجله معرفت فرهنگی اجتماعی – شماره 8 – پاییز 90

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>