لقمان و حکمت در نمودهای عملی آن

لقمان و حکمت در نمودهای عملی آن

روشنگری‌ هایی در مکتب تدبر قرآن – قسمت بیست و پنجم –

حکمت فضیلتی است انسانی که گاه بی‌بهرگان از آن هم مدعیش می‌شوند. این فضیلت موهبتی الهی است که خداوند به بعضی از بندگانش عطا می‌کند تا راهشان را آشکار و دیدگانشان را روشن کند، چنان که می‌فرماید:
﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾
«به هر كه بخواهد حكمت مى‏بخشد، و به هر كه حكمت داده شود، به يقين‏، خيرى فراوان داده شده است‏؛ و جز خردمندان‏، كسى پند نمى‏گيرد.» (بقره، 269)
دلیلش آن است که به فرموده‌ی امام صادق علیه السلام: «الْحِكْمَةُ ضِيَاءُ الْمَعْرِفَةِ وَمِيرَاثُ التَّقْوَى وَثَمَرَةُ الصِّدْقِ وَمَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ أَعْظَمَ وَأَنْعَمَ وَأَجْزَلَ وَأَرْفَعَ وَأَبْهَى مِنَ الْحِكْمَةِ لِلْقَلْبِ» (1)
«حکمت چراغ معرفت و میراث پرهیزگاری و میوه‌ی راستی است و خداوند هیچ نعمتی عظیم‌‌تر و ارزشمندتر و بزرگ‌تر و والاتر و پربهاتر از حکمت به بنده‌ عطا نمی‌کند.»
حکیم، حتی اگر زشت‌سیما باشد، به سبب حکمتش در نگاه مردم زیبا جلوه می‌کند؛ حتی اگر اصل و نسبی نداشته باشد، در میان مردم ارج می‌یابد؛ و حتی اگر ثروتی نداشته باشد، حکمت بی‌نیازش می‌کند. چرا که آنچه حکیم دارد ارزشمندتر از زیبایی ظاهر و اصالت نسب و درخشش زر است. خداوند با عطای حکمت به یکی از بندگان خالص خود خیری فراوان به او بخشید، جایگاهش را تا رستاخیز در میان مردم رفیع گرداند و یاد او را در قرآن کریم با آراستن سوره‌ای به نامش ــ‌لقمان‌ــ جاودانه کرد.

لقمان حکیم کیست؟
لقمان علیه السلام نه پیامبر بود و نه مال و قدرت و جایگاه اجتماعی چشم‌گیری داشت. او بنده‌ای بود که ثروتی اندوخت و خودش را از مالکش خرید و آزاد کرد. خداوند بلندمرتبه، به سبب ویژگی‌های لقمان، به او حکمت بخشید. چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «حَقّاً أَقُولُ لَمْ يَكُنْ لُقْمَانُ نَبِيّاً وَلَكِنَّهُ كَانَ عَبْداً كَثِيرَ التَّفَكُّرِ حَسَنَ اليَقِينِ أَحَبَّ اللهَ فَأَحَبَّهُ وَمَنَّ عَلَيْهِ بِالحِكْمَةِ» (2)
«به راستی می‌گویم که لقمان پیامبر نبود، بل‌که بنده‌ای اندیشه‌ور، یقین‌مند و خدادوست بود، پس خداوند هم او را دوست می‌داشت و با عطای حکمت بر او منت نهاد.»
امام صادق علیه السلام نیز، در حدیثی طولانی که تنها به مرور بخش‌هایی از آن اکتفا می‌کنیم، درباره‌ی زندگی لقمان و علت بهره‌مند شدنش از موهبت الهی حکمت سخن می‌گوید:

مَا أُوتِيَ لُقْمَانُ الحِكْمَةَ لِحَسَبٍ وَلَا مَالٍ وَ لَا بَسْطٍ فِي جِسْمٍ وَلَا جَمَالٍ وَ لَكِنَّهُ كَانَ رَجُلًا قَوِيّاً فِي أَمْرِ الله مُتَوَرِّعاً فِي الله سَاكِتاً سَكِيناً عَمِيقَ النَّظَرِ طَوِيلَ الفِكْرِ حَدِيدَ النَّظَرِ مُسْتَغْنٍ بِالعِبَر لَمْ يَنَمْ نَهَاراً قَطْ وَلَمْ يَرَهُ أَحَدٌ مِنَ الناسِ عَلَى بَوْلٍ وَلا غَائِطٍ وَلا اغْتِسالٍ لِشِدَّةِ تَسَتُّرِهِ وَعُمْقِ نَظَرِهِ وتَحَفُّظِهِ فِي أَمْرِه
وقال، عليه السلام: وَكَانَ يُكْثِرُ مُجَالَسَةِ الفُقَهاءِ وَالحُكَماءِ
الى أن قال، عليه السلام: وَيَعْتَبرُ ويَتَعَلَّمُ مَا يَغلبُ بِهِ نَفْسَهُ وَيجَاهِدُ بِهِ هَواهُ وَيَحترِزُ بِهِ مِن الشَيطانِ وَكَانَ يُداوي قَلْبَهُ بِالتَفَكُّرِ وَيُدارِي نَفْسَهُ بِالعِبَرِ وَكَانَ لا يَظْعَنُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيه فَبِذَلِكَ أُوتِي الحِكْمَة. (3)

«لقمان به سمت نسب، مال، سلامت جسم یا زیبایی ظاهرش به حکمت دست نیافت. بل‌که او در اطاعت از فرمان خدا قوی، برای رضای خدا پرهیزگار، کم‌گوی و آرام، ژرف‌بین، اندیشه‌ور، تیزبین و اندرزگیر بود، هرگز در روز نمی‌خوابید و هیچ‌کس او را در حال دفع یا شست‌وشو ندید، چرا که [در چنین اموری] سخت پنهان‌کار و دقیق و مراقب بود… با فقیهان و حکیمان بسیار هم‌نشینی می‌کرد… آنچه را که در غلبه‌ی بر نفس، مبارزه با هوس، و دوری از شیطان به کارش می‌آمد می‌آموخت، دل خود را با اندیشیدن درمان می‌کرد، جانش را با پند گرفتن التیام می‌بخشید، و جز در آنچه به او مربوط می‌شد دخالت نمی‌کرد. پس خداوند به این سبب به او حکمت بخشید.»

چنین ویژگی‌هایی، در هر بنده‌ای که جمع شوند، خداوند از سر لطف دلش را سرشار از حکمت می‌کند و حکمتش را بر زبان و در رفتارش جاری می‌سازد؛ چرا که خداوند، بر خلاف انسان‌ها، میان بندگان هم‌ترازش فرق نمی‌گذارد، بل‌که عادل و حکیم است و جز بر اساس حکمت بالغش چیزی نمی‌بخشد و دریغ نمی‌کند. از این گذشته، خداوند پایبندی عملی بندگانش به حکمت قلبی خود را هم ارج می‌گذارد، چرا که خداوند بلندمرتبه از بندگانش می‌خواهد که به آنچه به آن‌ها می‌آموزد عمل کنند. حکمت، اگر به رفتاری واقعی و عملی نینجامد، چندان بهایی ندارد، چرا که اگر حکمت در زندگی بیرونی نمایان نشود، حکیم فقط شبیه یک کتاب است، نه بیشتر.
خداوند، برای ارج‌گذاری به لقمان، یاد او را به واسطه‌ی بازگویی توصیه‌های مهم و اندرزهای حکیمانه‌اش در آیه‌های قرآن کریم جاویدان کرد و امامان معصوم علیهم السلام نیز بسیاری از پندهای لقمان به پسرش را یادآور شده‌اند؛ پندهایی که بی‌تردید، گرچه به زبان لقمان، اما از جانب خداوند آمده‌اند. هرچند خداوند می‌توانست این پندها را به صورت مستقیم و بدون نام بردن از لقمان در قرآن بیاورد ــ‌درست مانند بسیاری از پندهای الهی مثل:
﴿إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا﴾
«خدا به شما فرمان مى‏دهد كه سپرده‏ها را به صاحبانشان برگردانید و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد به عدالت داورى كنيد. در حقيقت نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن پند مى‏دهد. خدا شنواى بيناست.» (نسا، 58)‌ــ
اما با بیان داستان لقمان در قرآن کریم خواسته است که این پندها را بر جان مخاطب اثرگذارتر کند، چرا که وقتی پند در قالب داستان یا مثال گفته شود، تأثیر بیشتری بر جای می‌گذارد.

شکر خداوند، رکن حکمت
اکنون آیه‌هایی از سوره‌ی لقمان را که به پندهای این حکیم الهی اختصاص یافته‌اند با هم مرور می‌کنیم. خداوند چنین می‌فرماید:
﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّـهِ ۚ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّـهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾
«و به راستى لقمان را حكمت داديم كه خدا را سپاس بگزار و هر كه سپاس بگزارد تنها براى خود سپاس مى‏گزارد و هر كس كفران كند در حقيقت ‏خدا بى‏نياز ستوده است.» (لقمان، 12)
این آیه نکات بسیاری در دل دارد که بارزترین آن‌ها بیان جایگاه لقمان است؛ کسی که خداوند به او حکمت بخشید تا اندرزهایش را بیان کند. به این ترتیب، خواننده‌ی قرآن آماده‌ی بهره‌گیری از این اندرزها می‌شود، چرا که آنچه لقمان می‌گوید فقط پند پدر به پسر نیست، بل‌که راهنمایی‌هایی حکیمانه درباره‌ی فلسفه‌ی زندگی است. از امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده‌اند که به شاگردش هشام بن الحکم فرمود: «يا هشام، إنّ اللَّه قال: وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ{ قال: الفهم و العقل»(4)
«ای هشام، خداوند می‌فرماید که به لقمان حکمت دادیم؛ یعنی فهم و عقل».
دومین نکته‌ی مهم به رکن حکمت یعنی شکرگزاری خداوند بلندمرتبه مربوط می‌شود. این آیه حکمت لقمان را به معنای شکرگزار بودنش می‌داند: لقمان شکرگزار خدا بود و شکرگزاری خدا یعنی جمع کردن توحید، عبادت، اطاعت، فروتنی در برابر خدا و بخشش، بنابراین اساس حکمت در شکرگزاری خدا خلاصه می‌شود، چنان که به گفته‌ی آیت‌ الله العظمی مدرسی، «پروردگار به او حکمت بخشید و آن را در عبارت «خدا را سپاس بگزار» خلاصه کرد. به نظر می‌رسد که سپاس‌گزاری مجموعه‌ای از فضایل است که بارزترینشان این‌ها هستند:
الف. اعتراف به بی‌بهرگی ذاتی خود از نعمت‌ها. اگر فضل خدا بر آفریده‌هایش نبود و به ما گوش و چشم و قلب نمی‌بخشید [از هیچ نعمتی برخوردار نبودیم]. فضیلت فروتنی، پرهیز از نخوت و فخرفروشی، اجتناب از تکبر در برابر مردمان و دیگر فضایل ذکرشده در آیه‌های قرآن از همین اعتراف سرچشمه می‌گیرند.
ب. اذعان به فضل خداوند بلندمرتبه که این نعمت‌ها را به ما بخشیده است. چنین اذعانی جز با توحید کامل نمی‌شود.
پ. احترام به واسطه‌هایی که در رساندن نعمت به ما نقش داشته‌اند که والدین مهم‌ترین‌هایشان هستند.
ت. تلاش برای ماندگار کردن نعمت و پیشگیری از زوالش از طریق اول: باور به این که عمل انسان در ماندگاری یا زوال نعمت اثرگذار است؛ دوم: اقامة نماز که مظهر شکرگزاری است؛ و سوم: دعوت به نیکی و بازداشتن از بدی و صبر در سختی‌ها.
به این ترتیب، درمی‌یابیم که شکرگزاری به درگاه خداوند اساس حکمت الهی است.»(5)

پندهای حکیم الهی
اول: نهی از شرک. خطرناک‌ترین چیزی که انسان دچارش می‌شود شرک به خداوند و بی‌بهرگی از ایمان خالص به اوست، چرا که سرنوشت انسان به باور به یگانگی خداوند در همه‌ی ابعاد زندگیش گره خورده است. به همین دلیل است که اولین توصیه‌ی لقمان به این موضوع مربوط می‌شود:
﴿وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّـهِ ۖ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾
«و هنگامى كه لقمان به پسرش، در حالى كه او را اندرز مى‏داد، گفت اى پسرك من، به خدا شرك نورز كه به راستى شرك ستمى بزرگ است.» (لقمان، 13)
شرک گناهی عادی و ساده نیست که بتوان از آن چشم‌پوشید، بل‌که ستمی بزرگ است. دنیا و هر چه در آن است به اندازه‌ی بال پشه‌ای برای خدا قدر ندارد و پروردگار همه‌ی متاع دنیا را بی‌ارزش می‌داند، چنان که می‌فرماید: ﴿مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ﴾ «متاع دنیا اندک است» (نسا، 77).
اما وقتی بحث شرک به میان می‌آید خداوند آن را بزرگ می‌شمارد. شرک نمودهای گوناگونی دارد: از شرک آشکار مثل بت‌پرستی گرفته تا شرک نهان مثل اطاعت کورکورانه از آفریده‌ی خدا بدون اذن او. عبارت‌های «جز خدا» و «جز او» بیش از صد بار در قرآن کریم آمده‌اند تا روشن شود که اطاعت از هر کسی جز خدا، اگر به اذن او نباشد، به معنای شرک ورزیدن به خداوند بلندمرتبه است.

دوم: نیکی به پدر و مادر. مهم‌ترین اسباب به دنیا آمدن انسان و آشکارترین واسطه برای بهره‌مند شدنش از نعمت‌های الهی پدر و مادر هستند. بنابراین، انسان وظیفه دارد که آن‌ها را سپاس گوید و به آن‌ها نیکی کند، اما نباید تا آن‌جا پیش رود که آن‌ها را در مقام خدایی قرار دهد یا برای اطاعت از آن‌ها از خدا سرپیچی کند:
﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ . وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا﴾
«و انسان را درباره‌ی پدر و مادرش سفارش كرديم. مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى، و از شير باز گرفتنش در دو سال است. [سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت به سوى من است. و اگر تو را وادارند درباره‌ی چيزى كه تو را بدان دانشى نيست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر و در دنيا نیکو با آن‌ها معاشرت كن.» (لقمان، 14 و 15)
به سبب اهمیت این توصیه، خداوند آن را از زبان لقمان نقل نکرده است، با وجود این که سیاق این آیه‌ها نشان می‌دهد که بازگوکننده‌ی اندرزهای لقمان به پسرش هستند.

سوم: پیروی از راه نیکوکاران. مؤمنی که به پدر و مادر کافرش نیکی می‌کند، در معرض فشار آن‌ها برای شرک ورزیدن به خدا قرار می‌گیرد. اما چنان که گفتیم او، در عین محبت و همنشینی نیکو با آن‌ها، نباید از آن‌ها اطاعت کند. در چنین شرایطی، فرد به همراهانی صالح نیاز دارد تا از آن‌ها پیروی کند، چرا که خانواده‌ی گمراهش می‌کوشند او را از خداوند دور کنند:
﴿وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ۚ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾
«و راه كسى را پیش گیر كه توبه‏كنان به سوى من بازمى‏گردد و بازگشت ‏شما به سوى من است و از آنچه می‌کردید آگاهتان خواهم کرد.» (لقمان، 15)
چنین کسی باید دوستانی نیکو داشته باشد تا راهشان را در پیش گیرد و به جمع مؤمنان به خداوند بپیوندد.

چهارم: ایمان به جزای الهی. خداوند نقطه‌ی بازگشت جهانیان و به همه‌چیز آگاه است. هیچ‌چیز، حتی به قدر ذره‌ای، از او پنهان نیست و جزای هر خیر و شر نزد اوست. بنابراین، مؤمن باید بداند که خداوند بر همه‌ی کارهایش نظارت دارد و به آن‌ها جزا خواهد داد. چنان که لقمان به پسرش می‌گفت:
﴿يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّـهُ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ﴾
«اى پسركم، اگر [عملت] هم‌وزن دانه‌ای خردل و در دل سنگ يا در آسمان‌ها يا در زمين باشد، خدا آن را مى‏آورد كه خدا بس دقيق و آگاه است.» (لقمان، 16)

پنجم: پایبندی به فرایض الهی. لقمان پسرش را به پایبندی به نماز ــ‌که اساس و رکن دین است‌ــ و همچنین امر به معروف و نهی از منکر پند می‌دهد.

ششم: صبر بر سختی‌ها. توصیه‌ی به صبر از این رو ذکر شده است که اقامه‌ی نماز، امر به معروف و نهی از منکر نیازمند صبر بر سختی‌هایی است که در این مسیر با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، چنان که می‌گویند راه بهشت از سختی‌ها می‌گذرد. خداوند پند پنجم و ششم را در این آیه یادآور می‌شود:
﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾
«اى پسركم، نماز بر پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آسيبى كه به تو وارد آمده است ‏شكيبا باش. اين از عزم [در] امور است.» (لقمان، 17)

هفتم: فروتنی. انسان از نظر مال و علم و مقام در هر سطحی که باشد، همچنان بنده‌ای آفریده‌ی پروردگار است و حق ندارد خود را از دیگران برتر بداند. این از پندهای اجتماعی طلایی لقمان به پسرش است:
﴿وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ﴾
«و از مردم رخ بر متاب و در زمين خرامان راه مرو كه خدا خودپسند فخرفروش را دوست نمى‏دارد.» (لقمان، 18)

هشتم: هدف‌مندی و آرامش. لقمان به پسرش پند می‌دهد که بی‌هدف و سرسری زندگی نکند، بل‌که در زندگی برای رسیدن به هدفی بکوشد تا زحمت‌هایش به باد نروند. این توصیه با پند بزرگ دیگری درباره‌ی دعوت به آرامش و پرهیز از هیاهو و جنجال ادامه می‌یابد:
﴿وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ ۚ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ﴾
«و در راه ‏رفتنت ميانه‏رو باش و صدايت را آهسته‏ ساز كه بدترين آوازها بانگ خران است.» (لقمان، 19)

این‌ها بعضی از پندهای لقمان علیه السلام بودند که در واقع از مهم‌ترین پندهای هر حکیمی به پیروانش هستند و راهنمایی عملی برای بهره‌مندی از حکمت در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی. امامان معصوم علیهم السلام هم مجموعه‌ی بزرگی از پندهای این حکیم را بازگو کرده‌اند تا یاد او را جاودان سازند.

پی‌نوشت‌ها
1. مصباح الشریعه، ص 198
2. تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 80
3. بحار الانوار، ج 13، ص 409
4. تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 10، ص 239
5. من هدى القرآن، ج 7، ص 90 ، نقل با کمی تغییر

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>