ذوالقرنین؛ نمونه‌ی فرمان‌روای صالح

ذوالقرنین؛ نمونه‌ی فرمان‌روای صالح

روشنگری‌ هایی در مکتب تدبر قرآن – قسمت بیست و چهارم –

فرمان‌روایانی که تاریخ آن‌ها را با اصلاحگری، عدالت و ایمان به یاد بیاور کم‌شمار هستند و کم‌شمارتر از آن‌ها فرمان‌روایانی است که قرآن از آن‌ها چنین یاد کند. قرآن سیره‌ی حاکمان صالح را بازگو می‌کند تا ثابت کند که حکومت و ایمان مانعه‌الجمع نیستند و می‌توان قدرت و سلطه را برای تحقق اهداف آسمانی به کار گرفت. یکی از این حاکمانی که قرآن ما را به پیروی از منش آن‌ها فرا می‌خواند ذوالقرنین است که آیه‌هایی از سوره‌ی کهف به بیان شیوه‌ی حکم‌رانی او اختصاص یافته‌اند، آن‌جا که می‌فرماید:
﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا﴾
«و از تو درباره‌ی ذوالقرنين مى‏پرسند. بگو به زودى چيزى درباره‌ی او براى شما خواهم خواند.» (کهف، 83)

ذوالقرنین کیست؟
ذوالقرنین لقب کیست؟ حاکمی در یمن، اسکندر یا کورش؟ عیاش یا عبدالله ضحاک؟
مفسران قرآن در این زمینه اختلاف نظر دارند و در واقع چنین بحثی چندان هم مهم نیست. آنچه مهم است ویژگی‌ها و کردار اوست. بعضی از روایات این ویژگی‌ها و روش حکومت‌داری او را، به عنوان سرمشقی در امت اسلامی، بیان کرده‌اند. برای مثال، جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که:
«إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ كَانَ عَبْداً صَالِحاً جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُجَّةً عَلَى عِبَادِهِ، فَدَعَا قَوْمَهُ إلى اللَّهِ وَ أَمَرَهُمْ بِتَقْوَاهُ، فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ فَغَابَ عَنْهُمْ زَمَاناً حَتَّى قِيلَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ، بِأَىِّ وَادٍ سَلَكَ، ثُمَّ ظَهَرَ وَ رَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ الْآخَرِ، وَ فِيكُمْ مَنْ هُوَ عَلَى سُنَّتِهِ، وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَكَّنَ لِذِي الْقَرْنَيْنِ فِي الْأَرْضِ، وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً، وَ بَلَغَ‏ الْمَغْرِبَ وَ الْمَشْرِقَ، وَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَيُجْرِي سُنَّتَهُ فِي الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِي، فَيُبَلِّغُهُ مَشْرِقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْهَا وَ لَا مَوْضِعاً مِنْهَا مِنْ سَهْلٍ أَوْ جَبَلٍ وَطِأئه ذُو الْقَرْنَيْنِ إِلَّا وَطِئه وَ يُظْهِرُ اللَّهُ لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُنُوزَ الْأَرْضِ وَ مَعَادِنَهَا، وَ يَنْصُرُهُ بِالرُّعْبِ، وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ بِهِ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».
«ذوالقرنین بنده‌ی صالحی بود که خداوند بلندمرتبه او را حجتی برای بندگانش قرار داد. او مردمش را به سوی خدا خواند و آن‌ها را به پرهیزگاری فرمان داد. پس ضربه‌اى به يك طرف سرش زدند و مدتى از ديد آن‌ها پنهان شد تا جایی كه گفتند ذوالقرنين مرد، هلاک شد یا كجا رفت. پس از آن ظاهر شد و نزد مردمش برگشت و آن‌ها ضربه‌ای‌ به طرف ديگر سرش زدند. در ميان شما كسى است كه بر سنت اوست؛ خداوند بلندمرتبه ذوالقرنین را در زمین توانگر کرد و همه‌چیز به او داد و سیطره‌ی او را به شرق وغرب گستراند. زود است كه خداوند سنت او را در قائم از فرزندان من جارى كند و او را بر شرق وغرب عالم مسلط نمايد تا هيچ كوه و دشت و بيابانی نماند كه ذوالقرنين در آن قدم گذاشته باشد و قائم بر آن قدم نگذارد. خداوند براى او گنج‌ها ومعدن‌هاى زمين را آشکار می‌کند و با ترس انداختن [در دل دشمنانش] او را يارى می‌دهد و زمين را پس از پر شدن از ظلم و جور از عدل و داد پر می‌کند.»(1)

داستان ذوالقرنین
خداوند ذوالقرنین را بر زمین مسلط کرد و همه‌چیز به او بخشید. قرآن کریم ماجرای سه سفر او را بازگو می‌کند که نشان می‌دهند خداوند، پس از جهاد طولانی ذوالقرنین در راه او، چگونه جهان را در اختیار او قرار داد. امام صادق علیه السلام در روایتی دیگر پس از بیان شیوه‌ی برخورد ذوالقرنین با مردمش می‌فرماید که:
«ثُمَّ بَعَثَهُ إِلَيْهِمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَمَلَّكَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا».
«پس از آن خداوند او را نزد آن‌ها فرستاد و مشرق و مغرب زمین را رام او کرد.»(2)
در این‌جا، ابعاد تاریخی و جغرافیایی ذوالقرنین موضوع بحث ما نیستند، بل‌که آنچه برای ما مهم است درس‌هایی است که باید از این شخصیت نیکوکار، که برای رضای خدا پند می‌داد و تلاش می‌کرد و در راه او و دعوت به او گام برمی‌داشت، بگیریم.

درس اول: عدالت در حکومت
سرکشی زاده‌ی بی‌نیازی و سلطه است، مگر نه این که: ﴿الإنسان ليطغى أن رآه استغنى﴾ «انسان سرکشی می‌کند، همین که خود را بی‌نیاز ببیند؟» (علق، 6) یکی از پیامدهای سرکشی، بیداد و ستم و فرمان‌روایی خودسرانه بر زیردستان است. چنین است که صاحبان مناصب عالی کلّ زندگی ملت‌ها را برای رفع نیازهای شخصی و ارضای غرور و کبر و خودپرستی خویش نابود می‌کنند. در حالی که حاکم باید در دستورهایش عادل و در تصمیم‌گیری‌هایش دقیق باشد، چنان که ذوالقرنین وقتی به غروبگاه خورشید رسید و خداوند (از طریق وحی یا به واسطه‌ی یک پیامبر) به او فرمان داد تا شیوه‌ی حکومتی خود را انتخاب کند:
﴿… وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا ۗ قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا﴾
«…و نزديك آن طايفه‏اى يافت. گفتيم اى ذوالقرنين، [اختيار با توست] يا عذاب مى‏كنى يا در ميانشان نيكى پيش مى‏گيرى.» (کهف، 86) ذوالقرنین صاحب قدرت دو راه پیش رو داشت: راه ستم و وحشت‌افکنی و راه عدالت و اصلاحگری. او در پاسخ به این کلام خدا شیوه‌ی فرمان‌رواییش را چنین توضیح داد:
﴿قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا﴾
«گفت هر كه ستم ورزد، عذابش خواهيم كرد و سپس به سوى پروردگارش بازگردانده مى‏شود، آن‌گاه او را عذابى سخت‏ خواهد كرد. اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداشى نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود بر او آسان خواهیم گرفت.» (کهف، 87 و 88)
شیوه‌ای مبتنی بر عدالت و تمایز میان نیکوکار و بدکار، سخت‌گیری بر کج‌روان ستمگر و نیکی به مؤمنان نیک‌منش.
ایمان ذوالقرنین به خدا و جهان دیگر او را به انتخاب سیاستی درست برای حکومت و اداره‌ی جامعه هدایت کرد: پایبندی به حق و عدالت، خدمت به مردم و آسان‌ کردن زندگی مردم، و آزاد کردنشان از زنجیر بندگی فرمان‌روایان بدکردار. این تصویر موجز از شخصیت ذوالقرنین به ما ثابت می‌کند که «انسان می‌تواند بر هوس‌ها و بر موقعیت اجتماعیش چیره شود و ثروتمند بودن، درباری بودن یا اشراف‌زاده بودن به این معنا نیست که انسان چاره‌ای جز تسلیم شدن به ابعاد منفی طبقه، مقام یا ثروتش ندارد. انسان می‌تواند از بندهای مادی رها شود و در آسمان ارزش‌ها پرواز کند. می‌توان فرمان‌روا و ثروتمند بود و گرفتار پیامدهای منفی ثروت و قدرت نشد. می‌توان اشراف‌زاده بود، اما بنده‌ی اشرافیت‌پرستی و جاه‌طلبی نشد و از اطاعت خداوند باز نماند.»(3)

درس دوم: خدمت به جامعه
هدف حاکمان زمینی کسب بیشترین رفاه و تأمین منافع شخصی خود و اطرافیانشان است، در حالی که حاکمان الهی برای خدمت به جامعه و حل مسائل دشوار مردم تلاش می‌کنند و همه‌ی امکاناتی را که خداوند به آن‌ها بخشیده در این راه به کار می‌گیرند. ذوالقرنین هم وقتی به منطقه‌ای «میان دو کوه» رسید چنین کرد. او مردمی را دید که از حمله‌های «یأجوج و مأجوج» چنان به جان آمده بودند که هیچ زبانی را نمی‌فهمیدند؛ مردمی که از او خواستند یاریشان کند و آن‌ها را نجات دهد،‌ حتی اگر برای این کار پاداشی مادی بگیرد. قرآن کریم این ماجرا و گفت‌وگوهای دو طرف را چنین روایت می‌کند:
﴿ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا﴾
«سپس راهى در پیش گرفت، تا وقتى به ميان دو سد رسيد. در برابر آن دو طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى بفهمند. گفتند اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج سخت در زمين فساد مى‏كنند. آيا مالى به تو دهيم تا ميان ما و آن‌ها سدى بسازی؟ گفت توانی که پروردگارم به من داده بهتر است. مرا با نيرويى يارى كنيد [تا] ميان شما و آن‌ها سدى استوار قرار دهم.» (کهف، 92 تا 95)
شایسته‌ی توجه است که این قوم مؤمن نبودند. با این حال، کافر بودن آن‌ها ذوالقرنین را از خدمت‌رسانی انسانی به آن‌ها باز نداشت و این همان شیوه‌ی درست حکومت اسلامی در خدمت بشریت است.

درس سوم: مدیریت درست منابع دولتی
این حاکم مؤمن (ذوالقرنین) مال و پاداشی برای نجات این قوم از یأجوج و مأجوج طلب نکرد، بل‌که از منابع انسانی و طبیعی موجود در آن منطقه برای ساختن سدی در برابر مهاجمان استفاده کرد. او از مردم خواست با نیروی بدنی خود او را کمک کنند و هر آهنی که دارند را در شکاف بین دو کوه گرد آورند و پیرامونش آتشی روشن کنند. بعد، ذوالقرنین مس گداخته روی این توده‌ی آهن ریخت:
﴿آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا سَاوَىٰ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا﴾
«براى من تکه‌های آهن آوريد. آن‌گاه كه ميان دو كوه برابر شد، گفت بدميد تا وقتى كه آتش افروخته شود. گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم. پس [مهاجمان] نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند.» (کهف، 96 و 97)
اصرار بر بیشترین بهره‌گیری از همه‌ی امکانات موجود در کشور، بدون کمک گرفتن از منابع خارجی مگر در صورت نبود آن‌ها در داخل، رویکردی بسیار مهم در نظام‌های حکومتی و اداری است.

درس چهارم: فروتنی در برابر حق و دعوت به آن‌ها
بر خلاف بسیاری از مسؤولان و حاکمان که همه‌ی موفقیت‌ها را به خودشان نسبت می‌دهند و همه‌ی پیشرفت‌ها را به حکومتشان، دستاوردهای بزرگ این مرد باعث غرور و خودپرستی او نشدند. ذوالقرنین آشکارا می‌گفت که هر چه کرده به فضل الهی بوده است، نه زاده‌ی توان خودش. همچنین، او مردم را به خداپرستی دعوت می‌کرد:
﴿قَالَ هَـٰذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي ۖ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ ۖ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا﴾
«گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده‌ی پروردگارم فرا رسد، آن [سد] را در هم كوبد و وعده‌ی پروردگارم حق است.» (کهف، 98)
«ذوالقرنین دو بار پروردگارش را سپاس گفت، یک بار هنگامی که قدرت را در راه تأمین منافع مردم به کار گرفت و یک بار هم وقتی که کارش را وسیله‌ای برای هدایت آن‌ها قرار داد و به مردم گفت که این قدرت موهبت فضل الهی است. او می‌دانست که نیاز مردم به پیام الهی و هدایت شدن بیشتر از نیازشان به قدرت و سلطه‌ی اوست.»(۴)

پی‌نوشت‌ها
1. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 295
2. تفسیر قمی، ج 2، ص 40
3. من هدی القرآن، ج 5، ص 90
۴. همان، ج 2، ص 40

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>