مؤمنانی که فریفته‌ی ثروت نشدند

مؤمنانی که فریفته‌ی ثروت نشدند

روشنگری‌ هایی در مکتب تدبر قرآن – قسمت بیست و سوم –

فریفتگی فرد به ثروتش از مال دنیا اتفاقی طبیعی است، اما عجیب است که کسی فریفته‌ی ثروت دیگران شود و عجیب‌تر این است که چنین کسانی در جامعه بسیارند؛ کسانی که صاحب ثروت را به سبب ثروتش، و نه شخصیتش، محترم می‌شمارند، او را سرمشقی نیکو برای زندگی می‌دانند، و همه‌ی رفتارهایش را درست و پذیرفتنی می‌پندارند. از نگاه چنین کسانی، فرد ثروتمند معیار درست و نادرست است و دیگران نباید با او و کردارش مخالفت کنند یا راه را به او نشان دهند: او حرف آخر را می‌زند، چون ثروت دارد. بیشتر افراد جامعه چنین نگاهی دارند و این نگرش خطرناک می‌تواند جامعه را به ورطه‌ی فساد و نابودی بکشاند و به پشیمانی بینجامد. اما خطر بزرگ‌تری هم وجود دارد: هم‌ترازی دل‌باختگی به ثروت و ایمان به خدا.

پرهیز از تأیید کورکورانه
قرآن کریم به دو نمونه از مؤمنانی که برق ثروت چشمشان را کور نکرد و آن‌ها را از تشخیص حق و باطل باز نداشت اشاره می‌کند؛ کسانی که درهم و دینار باعث نشد که در برابر خطاکار ــ‌حتی اگر ثروتمند باشد‌ــ سخن حق را به زبان نیاورند. اولین نمونه همان مؤمنی است که دوست مشرکش را، که به باغ‌های پربار و زیردست‌های فراوانش می‌بالید، پند می‌داد، چرا که می‌دید باغ‌های سرسبز و درختان پرثمر و سود حاصل از آن‌ها او را کور کرده‌اند و در نتیجه به خودش ستم می‌کند، گمان می‌برد آنچه دارد ماندگار و همیشگی است، حتی قیامت و معاد را انکار می‌کند و در این گمراهی چنان پیش رفته که مال و ثروت را معیار مقامش نزد پروردگار می‌داند و می‌پندارد که بخشش خدا به او در جهان دیگر از این جهان نیز بیشتر و برتر خواهد بود؛ مگر نه این که خدا چون دوستش داشته این نعمت‌های دنیا را نصیبش کرده است؟
بسیاری از ثروتمندان دنیا، که به ثروت و سپرده‌های بانکی خود غره شده‌اند، چنین حرف‌هایی می‌زنند و به سبب آنچه دارند از دیدن و درک حقیقت باز می‌مانند. در این میان، تأیید جامعه هم آن‌ها را در گمراهیشان استوارتر می‌کند. در مقابل، مؤمنان می‌کوشند با گفت‌وگوی هدفمند و آرام چنین کسانی را نجات دهند، آفریدگار روزی‌ده را به یادشان آورند و به آن‌ها بگویند که هرچه دارند از موهبت خداوند است و ثروت همیشه ماندگار نیست و به آسانی از دست می‌رود. بیایید با هم مثال قرآن را درباره‌ی این بیماری صاحبان ثروت و شیوه‌ی مؤمنان برای نجات آن‌ها بخوانیم و در آن بیندیشیم. خداوند متعال در آیه‌های 23 تا 44 سوره‌ی کهف چنین می‌فرماید:

﴿وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا﴾
«و برایشان آن دو مرد را مثل بزن كه به يكى از آن‌ها دو باغ انگور داديم و پيرامونشان را با درختان خرما پوشانديم و ميانشان كشتزارى قرار داديم.»
مثال‌هایی که برای بیان حقیقتی واحد زده می‌شوند درباره‌ی اشخاص گوناگون صدق می‌کنند و بنابراین نام افراد و اصل و نسبشان مهم نیست، بل‌که مهم بیان ویژگی‌ها و کردار نیک یا بدشان و تبیین نتایج ناشی از آن‌هاست.

﴿كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَيْئًا ۚ وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا﴾
«هر يك از دو باغ محصول خود را مى‏داد و چيزى دريغ نمى‏ورزيد و ميان آن دو نهرى روان كرده بوديم.»
مراد از دریغ‌ نورزیدن باغ‌ها این است که به اندازه‌ی پیش‌بینی صاحبانشان میوه می‌دادند و گذشتن نهر از میانشان هم نشانه‌ای از وجود آب ضروری برای کشت‌وکار است.

﴿وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا﴾
«و براى او ميوه فراوان بود، پس به رفيقش گفت که مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد از تو نيرومندترم.»
بعضی از ثروتمندان در گفت‌وگوهایشان می‌کوشند به یکدیگر ثابت کنند و که ثروتمندتر و غنی‌تر هستند و برای این کار به شمردن املاک و به رخ کشیدن زینت‌ها و مانند این‌ها متوسل می‌شوند. این موضوع در رابطه‌ی آن‌ها با فقرا و فرودستان هم صدق می‌کند و این ثروتمندان از دارایی خود در نقش اهرم فشاری برای تحقق اهدافشان بهره می‌گیرند.

﴿وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَـٰذِهِ أَبَدًا وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا﴾
«و در حالى كه به خويشتن ستمكار بود داخل باغ شد [و] گفت گمان نمى‏كنم اين نعمت هرگز زوال پذيرد؛ و گمان نمى‏كنم كه رستاخيز بر پا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً بهتر از اين را در بازگشت‏ خواهم يافت.»
اما دوستش، بر خلاف بیشتر مردم، تأییدش نکرد، بل‌که کوشید راه درست را نشانش دهد و چشمانش را باز کند:

﴿قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا لَّـٰكِنَّا هُوَ اللَّـهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا﴾
«رفيقش، در حالى كه با او گفت‌و‌گو مى‏كرد، به او گفت آيا به آن كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفريد، آن‌گاه تو را [به صورت] مردى درآورد كافر شدى؟ اما من [مى‏گويم] اوست ‏خدای پروردگار من و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمى‏گیرم.»
دوست مؤمن آن ثروتمند آفریدگار جهان را به یادش آورد؛ خدایی که او را از خاک و سپس از نطفه آفرید و در رحم مادر پرورش داد؛ خدایی که او را از مرحله‌ی ناتوانی به کم‌توانی رساند و اندک‌اندک تواناترش کرد تا به وضع کنونیش برسد. این مؤمن، به جای غره شدن به مال و ثروت دنیا، دوستش را به راه درست برخورد با ثروت راهنمایی کرد:

﴿وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّـهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّـهِ ۚ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا فَعَسَىٰ رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا ﴾
«و چون داخل باغت ‏شدى، چرا نگفتى ماشاءالله، نيرويى جز به [قدرت] خدا نيست؟ اگر مرا از حيث مال و فرزند كم‌تر از خود مى‏بينى، چه بسا كه پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرمايد و بر آن [باغ تو] آفتى از آسمان بفرستد تا به زمينى هموار و لغزنده تبديل گردد يا آب آن [در زمين] فرو رود تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى.»

از سیاق آیه‌ها به نظر می‌رسد که مرد گمراه پند دوستش را نپذیرفت و بر غرور و گردن‌فرازی اصرار ورزید و نتیجه چنین شد:
﴿وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَىٰ مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّـهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّـهِ الْحَقِّ ۚ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا﴾
«و [آفت آسمانى] ميوه‏هايش را فرو گرفت، پس براى آنچه در آن [باغ] هزينه كرده بود، دست‌هايش را بر هم مى‏زد، در حالى كه داربست‌هاى آن فرو ريخته بود و مى‏گفت اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمى‏ساختم. و او را در برابر خدا گروهى نبود تا ياريش كنند و توانى نداشت كه خود را يارى كند. در آن‌جا [آشكار شد كه] يارى به خداى حق تعلق دارد؛ اوست بهترين پاداش و بهترين فرجام.»
آری، خداوند می‌تواند آنچه را که بخشیده است باز پس گیرد و هیچ‌ آفریده‌ای نمی‌تواند در برابر خواست و اراده‌ی او بایستد. از این رو، کافری که عذاب الهی بر او نازل می‌شود، چاره‌ای جز پشیمانی و حسرت ندارد.

جامعه‌ی ایمانی در رویارویی با سرکشی ثروتمندان
قرآن کریم، با بیان سرگذشت قارون، مثال دیگری هم درباره‌ی ثروتمندان فریفته‌ی ثروت و مؤمنان آگاه به حقیقت که برای اصلاح آن‌ها می‌کوشند برای ما می‌زند. قارون از قوم حضرت موسی (ع) و از خویشاوندان او بود. خداوند چنان ثروت عظیمی به او داده بود که حتی حمل کلیدهای خزانه‌های اموالش برای نیرومندترین مردان دشوار بود، اما این ثروت آزمونی برای قارون و امتحانی برای جامعه‌ی بنی‌اسرائیل شد.
قارون، مثل مردی که در آيه 76 سوره‌ی کهف درباره‌اش می‌خوانیم، به ثروتش مغرور شد و دارایی‌ها و زینت‌هایش را برای مردم نمایش می‌داد:
﴿إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ﴾
«قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد و ما به او گنجينه‏هايى بخشيده بوديم كه كليدهاى آن بر جوانانى نيرومند هم سنگين مى‏آمدند.»

این بار هم مؤمنان جامعه به دلیل ثروتمندی قارون یا خویشاوندیش با حضرت موسی از مسؤولیت شرعیشان شانه خالی نکردند، بل‌که حقیقت تلخ را به او گفتند:
﴿إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّـهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا ۖ وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّـهُ إِلَيْكَ ۖ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾
«چنين بود كه قومش به او گفتند شادى مكن، بى‏گمان خداوند شادى‌زدگان را دوست ندارد. و در آنچه خداوند بر تو بخشيده است، سراى آخرت را بجوى و بهره‏ات از دنيا را هم فراموش مكن و چنان كه خداوند به تو نيكى كرده است، نيكى كن، و در اين سرزمين فتنه و فساد مجوى كه خداوند تبهكاران را دوست ندارد.» (قصص، 76 و 77)
مؤمنان قارون را به غره نشدن به ثروت و از یاد نبردن آخرت دعوت کردند، به نیکی به مردم پندش دادند، و او را از فسادجویی در زمین باز داشتند.

اما ثروت، خدم و حشم، و نگرش نادرست قارون به دنیا و نعمت‌هایش، مانع پذیرش پند ناصحان شدند. تعداد زیاد تأیید‌کنندگان و آفرین‌گویان قارون در جامعه هم نقش بزرگی در پافشاری او بر خطا داشت:
﴿فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ ۖ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴾
«پس [قارون] با کبکبه‌ی خود در میان قومش ظاهر شد. كسانى كه خواستار زندگى دنيا بودند گفتند اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما داده مى‏شد. حقا که او بهره‌ی بزرگى دارد.» (قصص، 79)

اما مؤمنان بار دیگر، با آگاه‌سازی مردم، برای درمان انحراف فکری جامعه کوشیدند:
﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّـهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ﴾
«و دانش‌يافتگان گفتند واى بر شما، ثواب الهى براى كسى كه ايمان آورد و نيكوكارى كند بهتر است و جز شكيبايان آن را نیابند.»(قصص، 80)

عاقبت قارون شبیه عاقبت آن باغ‌دار ثروتمند بود، اما تفاوتی هم داشت: به سبب ستمکاری و سرکشی و فسادجویی قارون در جامعه، آن هم بعد از ایمان آوردن ظاهریش، عذاب الهی علاوه بر شخص قارون، همه‌ی ثروتش را هم در بر گرفت:
﴿فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّـهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّـهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ ۖ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّـهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا ۖ وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ﴾
«آن‌گاه او و خانه‏اش را به زمين فرو برديم، و كسى نداشت كه در برابر خداوند ياريش دهد و به فريادش هم نرسيدند و همان كسانى كه ديروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مى‏گفتند وای بر ما، گویی خدا روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا تنگ مى‏گرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را [هم] به زمين فرو می‌برد؛ ای واى، گويى كه كافران رستگار نمى‏گردند.»(قصص، 81 و 82)

از این آیه‌ها می‌آموزیم که رفتار مؤمن با مردم باید از جایگاه مالی آن‌ها مستقل باشد. مؤمن باید ثروتمندان را هم مانند دیگر اعضای جامعه ببیند و اگر به مسیر نادرست رفتند، نصیحت و راهنماییشان کند. حتی گاهی، اگر ثروتمندی ستم کند و فساد جوید، لازم است که مؤمن در برابر او بایستد، چرا که شرع مقدس خاموشی در برابر فاسد را ــ‌حتی اگر صاحب ثروت یا قدرت باشد‌ــ روا نمی‌داند.

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>