جوانمردان مؤمن

جوانمردان مؤمن

روشنگری‌ هایی در مکتب تدبر قرآن – قسمت بیست و دوم –

بسیاری از مردم شبانه‌روز برای به دست آوردن ثروت و مال دنیا به هر دری می‌زنند، در حالی که هدف زندگیشان را از یاد برده‌اند. آن‌ها برای رسیدن به مقصودشان در هر مسیری، راست یا کج، پا می‌گذارند. برای آن‌ها، دستیابی به ثروت دنیایی است که اهمیت دارد، حتی اگر چنین چیزی با زیر پا گذاشتن ارزش‌ها، نادیده‌گیری وجدان و فراموش کردن شرع ممکن شود. وقتی دستاوردی دنیایی نصیب چنین کسانی می‌شود ــ‌مثلاً به مقام و منصب یا وجهه و منزلتی می‌رسند‌ــ برای حفظ آن به هر کاری، حتی قربانی کردن همه‌ی چیزهای دیگر، دست می‌زنند.

این رفتاری بسیار متداول است، چنان که اگر ببینیم مقامی عالی‌رتبه در دولت منصبش را فدای ارزش‌ها و وجدانش می‌کند، تعجب می‌کنیم و حتی ممکن است منکر وجود چنین نمونه‌هایی در حیات بشری شویم، چرا که به عکس آن خو گرفته‌ایم. اما با وجود شمار اندک چنین نمونه‌هایی در تاریخ انسانی، وجود آن‌ها دلیلی بر سنّتی الهی و ثابت است: آزادی کامل انسان که، حتی در سایه‌ی سلطه‌ی باطل و با همه‌ی سختی‌های پیش رو، فرصت انتخاب راه درست و پیروی از حق را به او می‌دهد.

خداوند از اصحاب کهف، که یکی از سوره‌های قرآن به نام آن‌ها نامیده شده است، به عنوان نمونه‌ای از کسانی که دنیا و آرایه‌ها را نادیده گرفته‌اند و با وجود فشارها در مسیر پیروی حق گام برداشته‌اند یاد می‌کند و سرگذشت آن‌ها را در کتابش جاودان کرده است تا اسوه‌ای برای انسان‌ها باشند. خدای بلندمرتبه داستان این گروه را دو بار بازگو کرده است: نخست به اختصار در آیه‌های 9 تا 12 سورة کهف و پس از آن به تفصیل در آیه‌های 13 تا 22 آن.

در قرآن می‌خوانیم که: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا﴾ «آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت انگیز ما بودند؟» (کهف، 9) معنی این سخن آن است که آیا گمان می‌کنید سرگذشت این گروه ماجرایی عجیب است؟ هرگز.(۱) آیت الله العظمی مدرسی در تفسیر این آیه چنین می‌گوید: «شاید این آیه به این اشاره دارد که وقتی انسان رویدادها و حوادث جدیدی را می‌بیند یا برای اولین بار درباره‌ی آن‌ها چیزی می‌شنود، نباید تنها به این دلیل که برای او آشنا نیستند و به آن‌ها خو نگرفته‌ است، انکار و تکذیبشان کند. چرا که علم نداشتن به چیزی به معنای علم داشتن به عدمش نیست.»(2)

اصحاب کهف از ندای وجدان و فطرت زلالشان پیروی کردند، به آنچه که از دنیا داشتند غره نشدند، و در برابر فشار قدرتمندان ستمگر سر خم نکردند. سوگند که چنین رفتاری شگفت‌آور است. اما آن‌ها که بودند و چه کردند؟
﴿إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا﴾
«آن‌گاه كه جوانان به غار پناه جستند و گفتند پروردگار ما از جانب خود به ما رحمتى بخش و كار ما را براى ما به سامان رسان. پس در آن غار ساليانى چند بر گوش‌هايشان پرده زديم. آن‌گاه بيدارشان كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو دسته مدت درنگشان را بهتر به شمار آورده‌اند.» (کهف، 10 تا 12)

قرآن کریم نام این افراد را ذکر نمی‌کند، بل‌که از ویژگی‌ها، کردار و گفتارشان سخن می‌گوید، چرا که پیروی و اقتدا ربطی به اسم و نسب و منصب ندارد. آن‌ها جوان بودند، اما نه به سن و سال، بل‌که به ایمانشان به خداوند بلندمرتبه. همه‌ی آن‌ها ــ‌از نظر سن‌ــ سال‌خورده بودند، اما قرآن کریم آن‌ها را «جوانمرد» می‌خواند، چرا که اراده‌ی دل‌های مؤمنشان جوان بود و از بدن‌های پیرشان تأثیر نپذیرفته بود. چه نیک است که چنین روحیه‌ای سرمشق همه‌ی مؤمنان باشد تا، فارغ از سن و سال، جوانی ایمان را در جان داشته باشند. از سلیمان بن جعفر النهدی نقل کرده‌اند که امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام از او پرسید: «سلیمان، جوان کیست؟» گفت: «فدایت شوم، نزد ما جوان یعنی کم‌سن.» فرمود: «مگر نمی‌دانی که همه‌ی اصحاب کهف سال‌خورده بودند؟ اما خداوند به سبب ایمانشان آن‌ها را جوان نامید. سلیمان، به خدا ایمان آور و پرهیزگار باش، که جوانی همین است.»(3)

اصحاب کهف چه کردند؟

آن‌ها هنگامی که در زمین پناهگاهی نیافتند و دیگر کسی نبود که به ندای برخاسته از فطرتشان گوش بسپارد، به غار پناه بردند. وقتی مؤمن، به اقتضای شرایط، ناچار به پناه بردن به غاری در کوهستانی دورافتاده شود، یعنی دستش از همه‌ی اسباب قدرت کوتاه شده و هیچ یار و یاوری ندارد. این همان چیزی است که برای کسانی که در پی رهایی از فرودستی و حرمان و تغییر شرایط ناخوشایندشان باشند اتفاق می‌افتد. پناه بردن آن‌ها به غار به معنای پناه بردنشان به خدای یگانه بود؛ آن‌ها به جای یاری خواستن از مخلوق از خداوند بلندمرتبه یاری طلبیدند و از او خواستند که دو چیز به آن‌ها عطا کند:
«اول، رحمت، یعنی خیر و پیشرفت و هر آنچه که در زندگی مایه‌ی نیک‌بختی و رستگاری می‌شود. و دوم، هدایت به راه راست. درست است که فطرت آن‌ها متقاعدشان کرده بود که راه قومشان نادرست است، اما آن‌ها راه جایگزین را نمی‌شناختند. این سخن که «کار ما را برای ما به سامان رسان» بر همین موضوع دلالت دارد.»(4) خداوند دعای آن‌ها را برآورده کرد و آن‌ها را از طاغوت زمان رهانید و به آرزویشان رساند، چرا که با نیت خالص و برای رضای خدا برخاستند و فقط به او توکل کردند.

در این آیه‌ها نکاتی ارزنده است که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

اول: کوچیدن از محیط فاسد برای حفظ ایمان ضروری است و اگر مؤمنی از طاغوت و جامعه‌ی فاسدی که ممکن است به دینش گزندی برسانند بگریزد، سرزنشی بر او روا نیست.

دوم: برای این که تلاش‌های دینی مؤمن به نتیجه برسند، باید عمل را با دعا ترکیب کند. قرآن، درباره‌ی بیان سرگذشت اصحاب کهف، چنین می‌گوید: ﴿نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَـٰهًا ۖ لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا﴾ «ما سرگذشتشان را بر تو درست ‏حكايت مى‏كنيم. آن‌ها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و بر هدايتشان افزوديم. و دل‌هايشان را استوار گردانيديم، آن‌گاه كه برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمين است، جز او هرگز معبودى را نخواهيم خواند كه در آن صورت بی‌تردید ناصواب گفته‏ايم.» (کهف، 13 و 14)

خداوند عالم سرگذشت این جوانمردان را برای سرگرمی و گذران وقت یا برای فخرفروشی بازگو نمی‌کند، بل‌که داستان آن‌ها را به درستی حکایت می‌کند تا از آن درس بگیریم و پیروی کنیم. خداوند هر آنچه را که به اصحاب کهف عطا فرمود به هر کسی که چون آن‌ها عمل کند عطا می‌فرماید. آن‌ها به خدا ایمان آوردند و خداوند هم بر هدایتشان افزود، دل‌هایشان را استوار گردانید، کارشان را سامان داد و سرانجام در برابر دشمنانشان یاریشان داد و پیروزشان کرد.

این سنّتی الهی است: اگر انسان گامی به سوی او بردارد، خداوند به او توفیق می‌دهد و توان گام‌های بعدی را به او می‌دهد. ممکن است مؤمن فرودست حتی تصور پیروزی بر قدرتمندترین طاغوت‌ها را در سر نداشته باشد، اما خداوند اسباب این پیروزی را به سبب راست‌نیتی، قوت ایمان و ثبات قدمش برای او فراهم می‌کند. خداوند سبحان دل‌های این مؤمنان را استوار کرد و توفیق برخاستن به آن‌ها داد: «و دل‌هايشان را استوار گردانيديم، آن‌گاه كه برخاستند». پس، وقتی دلشان استوار شد، در برابر ظلم قد علم کردند، چرا که چنین کاری نیازمند اراده‌ای محکم است و این اراده‌ و عزم را خداوند به مؤمن عطا می‌کند. خداوند دل مؤمن را استوار می‌گرداند تا دچار تردید نشود و رها از ترس به حرکت خود ادامه دهد.

سوم: برخاستن در برابر کجروی‌های جامعه واجب است و چنین کاری جز از کسی که ایمانی راستین و عزمی استوار داشته باشد ساخته نیست.

چهارم: ایمان حقیقی انسان را به دوری کامل از شرک‌ورزی به خداوند سبحان، به هر شکل و با هر رنگی، سوق می‌دهد. این همان چیزی بود که اصحاب کهف می‌گفتند: «جز او هرگز معبودی را نخواهیم خواند». اگر چنین نباشد، ایمان رنگ می‌بازد و انسان به کجراهه‌های پیشین باز می‌گردد: «در آن صورت بی‌تردید ناصواب گفته‏ايم».

پنجم: انسان برای برخوردار شدن از یاری خداوند باید ویژگی‌هایی مثل ایمان، توکل و ثبات دل را در خود پرورش دهد و گام‌هایی عملی ــ‌مثل مهاجرت، دعا کردن و صبر‌ــ هم بردارد. آیه‌ی بعد به بعضی از این گام‌ها اشاره می‌کند:
﴿وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّـهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا﴾
«و چون از آن‌ها و آنچه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد، پس به غار پناه بريد تا پروردگارتان از رحمت ‏خود بر شما بگستراند و گره از کارتان بگشاید.» (کهف، 16)

آیت‌ الله العظمی مدرسی در شرح این آیه می‌گوید: «از این آیه‌ی مبارک شیوه‌ی قیام را می‌آموزیم: کناره‌گیری از طاغوت و پیروی نکردن از او و انتظار کشیدن برای رحمت خدا. نباید برای به نتیجه رسیدن عجله کنیم، بل‌که باید صبر و انتظار فرج را پیش گیریم.»(5)

پی‌نوشت‌ها:
1. من هدى القرآن، ج 5، ص 23.
2. همان، ج 5، ص 24.
3. كتاب التفسير للعياشي، ج 2، ص 323.
4. من هدى القرآن، ج 5، ص 25.
5. همان، ج 5، ص 29.

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>