آخرین توصیه آیت الله نمر: تلاوت؛ حفظ و تدبر در قرآن

آخرین توصیه آیت الله نمر: تلاوت؛ حفظ و تدبر در قرآن

محمد باقر النمر، برادر آیت‌ الله شهید شیخ نمر باقر النمر، در صفحه‌ی تویتر خود روایت آخرین دیدار خانواده‌ی این شهید بزرگوار با او را بازگو کرده است؛ روایتی که از مهم‌ترین دغدغه‌های آیت‌ الله نمر در واپسین روزهای زندگیش پرده برمی‌دارد:

«صبح روز 2 دسامبر 2015 همراه مادر، برادران و یکی از دختران آیت الله شهید نمر به زندان ریاض رفتیم. ورود ما را تا ساعت 12 ظهر به تأخیر انداختند و این موضوع مادرم و برادرم، ابوموسی، را ــ‌که از مدتی پیش احساس دلشوره و اضطراب غریبی داشت‌‌ــ نگران کرد. رویّه‌ی همیشگی این بود که ما وارد مکان ملاقات می‌شدیم و منتظر آمدن آیت الله شهید می‌ماندیم. ولی این بار، وقتی وارد شدیم، دیدیم که او منتظر است. به گرمی از مادر استقبال کرد و از دیدنش بسیار خوشحال شد.

از آغاز دوران زندان، در همه‌ی ملاقات‌ها سخنانش را با حمد و سپاس خدای متعال شروع می‌کرد، گرچه مجروح و اسیر بود. موضوع دیگری که در این دیدارها بسیار از آن می‌گفت اشتیاقش برای ملاقات پروردگار با شهادت بود. آن‌قدر این آرزو را تکرار کرد و تکرار کرد تا به آن رسید.

در پاسخ به احوال‌پرسی ما مثل همیشه خدا را شکر کرد و گفت که من خوبم و درباره‌ی سلامتی خودش و وضع پای مجروحش به ما اطمینان داد. سلام دوستان و آشنایان را به او رساندیم و او هم حال و روز آن‌ها را جویا شد. بعد، دست به دعا برداشت و برای شش زندانی دیگر، به نام‌هایشان، دعا کرد: المرهون، پسرم علی، الزاهر، الشیوخ، الربح و الصویمل.

به ما گفت که چند هفته پیش چند نفر با لباس شخصی به دیدارش رفته‌اند و درباره‌ی مفهوم همزیستی بین مسلمانان با او بحث کرده‌اند. به آن‌ها گفته بود که همزیستی امری ضروری و نیازی انسانی است. همچنین گفته بود که همزیستی در منطقه‌ی ما وجود داشت، تا وقتی که طعنه و کنایه وارد ادبیات رسانه‌ای و سرفصل‌های درسی مدرسه‌های ما شد. این گفت‌وگو دو ساعت طول کشیده بود.

در این دیدار آخر، آیت الله شهید شیخ نمر باقر النمر اهمیت تلاوت قرآن، تدبر در آن و حفظ آیاتش را بهم به ما یادآور شد. می‌دانستم که در روزهای اسارت مشغول حفظ قرآن بود و کمی با حفظ کامل قرآن فاصله داشت. شاید هم در ماه‌های آخر اسارت کارش را به پایان رسانده بود.

موقع رفتن، در گوشش گفتم که شنیده‌ایم حکومت می‌خواهد پرونده‌ی محکومان به اعدام را حل و فصل کند. جواب داد که من را رها کنید و پرونده‌ی دیگر زندانیان را به سرانجام برسانید. بعد، در گوش من زمزمه کرد که «تو و وکیلم ‌ــ‌دکتر صادق الجبران‌ــ‌ مجاز به هر کاری هستید، مگر آنچه با حفظ کرامت من تعارض داشته باشد. کرامت من از زندگی من ارزشمندتر است. به آن نزدیک نشوید.»

ساعت 13:30 با امید دیدار بعدی از زندان خارج شدیم، اما برادرم، جعفر، بدبینانه آرام به من گفت: این دیدار آخر بود.

پس از خروج از زندان هماهنگی برای ملاقات بعدی در روز 17 ربیع الثانی به عمل آمد، اما ملاقات شهید با خدا زودتر فرارسید.»

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>