نمودهای احسان: احسان به خویشاوندان

نمودهای احسان: احسان به خویشاوندان

روشنگری‌ هایی در مکتب تدبر قرآن – قسمت هفدهم –

در مطلب پیشین درباره ی احسان بحث کردیم؛ احسانی که خداوند آن را رکن بنیادین ایجاد جامعه‌ی بهره‌مند از همیاری و برادری اعضایش قرار داده است. 

نمود‌های احسان

همان‌طور که گستره‌ی ارزش‌های والا همه‌ی عرصه‌های زندگی را پوشش می‌دهد، احسان نیز در همه‌ی ابعاد روابط اجتماعی نمایان می‌شود. احسان سنگ بنای جامعه، رکن ادای حقوق خویشاوندان، مخصوصاً والدین، و برتر و پیشتر از همه چیز، بنیان ذات انسانی است. پیش از این درباره‌ی بعضی نمودهای احسان گفتیم، اما بحث درباره‌ی بعضی دیگر از آن‌ها باقی ماند. 

خانواده واحد بنیادین سازنده‌ی جامعه است و انسان از ورای عدسی خانواده‌ به جامعه و محیطش می‌نگرد. بنابراین، این نهاد جایگاهی عالی در ساختار جامعه دارد و اسلام هم مسائل مربوط به خانواده، از جمله رابطه‌ی بین فرزند و والدین، را بسیار مهم می‌داند. رابطه‌ی فرزند و والدین از سه صورت خارج نیست:

1. رابطه‌ی تقدیس:
در این نوع رابطه، فرزند هر کاری را که والدینش انجام دهند، خوب یا بد، مقدس می‌داند، درست مثل بچه‌شتری که پا جای پای مادرش می‌گذارد. به این ترتیب، فرزند ــ‌چه به حکم عقل و چه بر اساس فطرت‌ــ والدینش را معیار سنجش مسائل، کنش‌ها و افراد قرار می‌دهد. چنین فرزندانی توان ارزیابی رفتارهای پدرانشان را ندارند، چون چنان شیفته‌ی این رفتارها می‌شوند که تقریباً هیچ رفتار متفاوتی را ممکن نمی‌دانند. برای مثال، اگر پدرشان تندخو باشد، آن‌ها هم به این گمان که تندخویی راهی برای اثبات مردانگی و تحقق اهداف است، از او پیروی می‌کنند. پیامبران با این نوع رابطه‌ی فرزند و والدین مبارزه کرده‌اند و از آیه‌های قرآن می‌توان فهمید که چنین رابطه‌هایی یکی از علل اصلی پاسخ منفی افراد به دعوت پیامبران بوده‌اند: «پيامبرانشان گفتند مگر درباره‌ی خدا، پديدآورنده‌ی آسمان‌ها و زمين، ترديدى هست؟ او دعوتتان مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معيّنى شما را مهلت دهد. گفتند شما جز بشرى مانند ما نيستيد، مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد؛ پس براى ما حجتى آشكار بياوريد» (ابراهیم، 10) و «و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، مى‏گويند از آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم. آيا پدرانشان، گرچه چيزى نمی‌فهمیده‌اند و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز شایسته‌ی پيروى هستند]؟» (بقره، 170) 

2. رابطه‌ی نادان‌شماری:
در مقابل رابطه‌ی افراطی نوع اول، گروهی هم دچار تفریط می‌شوند و در همه‌چیز، جزئی و کلّی، با پدرانشان مخالفت می‌کنند و از پیروی آن‌ها سر باز می‌زنند، البته نه بر مبنای عقل و فطرت، بل‌که صرفاً برای پس زدن گذشته و احساس رهایی. امروزه، بسیاری از جوانان، مخصوصاً در دوران نوجوانی، چنین رابطه‌ای با والدینشان دارند و نظر پدر یا مادرشان را درباره‌ی مسائل گوناگون ابلهانه و قدیمی، توصیه‌هایشان را بی‌فایده و اندیشه‌هایشان را عقب‌مانده می‌دانند و، در نتیجه، از پذیرفتن اندرزهای حکیمانه و خردمندانه‌ی آن‌ها امتناع می‌کنند. در حالی که به فرموده‌ی خداوند،‌«و آن كه به پدر و مادر خود گويد اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه زنده خواهم شد، حال آن كه پيش از من نسل‌ها سپرى [و نابود] شدند؛ و آن دو به [درگاه] خدا زارى مى‏كنند که واى بر تو، ايمان بياور؛ وعده‌ی خدا حق است. [اما او] پاسخ مى‏دهد اين‌ها جز افسانه‏هاى گذشتگان نيست.» (احقاف، 17) 

3. رابطه‌ی احسان:
بین این افراط و تفریط، گروهی هم مسیر میانه را انتخاب می‌کنند. رابطه‌ی این افراد با والدینشان از جنس محبت و احسان است. در مواردی که با حق و عقل سازگار باشند، از آرای والدینشان پیروی می‌کنند و هر جا که نظر والدینشان با حق در تعارض باشد، آن را نمی‌پذیرند و به این ترتیب، گرفتار پیروی کورکورانه یا مخالفت یاغیانه‌ای که به اصل رابطه آسیب بزند نمی‌شوند. به فرموده‌ی خداوند، «و انسان را درباره‌ی والدینش سفارش كرديم. مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى؛ و از شير باز گرفتنش در دو سال است؛ [سفارش كرديم] كه شكرگزار من و والدینت باش كه بازگشت به سوى من است. و اگر تو را وادارند تا درباره‌ی آنچه تو را بدان دانشى نيست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر، و در دنيا نیکو با آنان رفتار كن و راه كسى را در پیش گیر كه توبه‏كنان به سوى من باز مى‏گردد. بازگشت‏ شما به سوى من است و از آنچه انجام مى‏داديد آگاهتان خواهم كرد.» (لقمان، 14 و 15)

اسلام ما را نه به اطاعت از والدین، بل‌که به نیکی کردن به آن‌ها سفارش کرده است. بر این اساس است که می‌بینیم در بعضی آیه‌های مبارک قرآن، خدواند هنگام تشویق به احسان از واژه‌هایی به معنای «توصیه» استفاده کرده است، نه «امر» ــ‌مثلاً چنان که ما را به نماز و روزه امر می‌کند‌ــ اما چرا؟ 

شاید دلیلش این باشد که توصیه به ارزش‌های محتوایی احکام مربوط می‌شود و بنابراین نوعی جهت‌دهی عمومی است، در حالی که حکم و امر شیوه‌ی پیاده‌سازی ارزش‌ها را شامل می‌شود. به عبارت دیگر، مواردی را که به صورت حکم بیان می‌شوند باید موبه‌مو، چنان که گفته شده‌اند، اجرا کنیم، اما اگر تعبیر در قالب توصیه باشد، می‌توانیم ارزش‌ها را از هر راهی که عرفاً مناسب باشد، پیاده کنیم. 

اما چرا اسلام ما را به اطاعت والدین امر نکرده است؟ چون تفاوت بزرگی میان اطاعت و احسان وجود دارد؛ احسان از موضعی بالاتر و در اثر احساس استقلال و قدرت نمایان می‌شود، حال آن که اطاعت نوعی تسلیم و کرنش است. به همین دلیل، می‌بینیم که قرآن کریم نه تنها ما را به اطاعت از والدین امر نکرده، بل‌که در صورتی که چنین اطاعتی به شرک به خدا بینجامد، ما را از آن بازداشته است: «و اگر تو را وادارند تا درباره‌ی آنچه تو را بدان دانشى نيست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر»، چرا که اطاعت مخصوص خداوند، پیامبر و اولوالامر است. وظیفه‌ی ما در قبال والدین احسان است، یعنی پذیرفتن امرشان در مواردی که با شرع و عقل ناسازگار نیستند، (۱) چنان که خداوند می‌فرماید «و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به والدین… احسان كنيد» (بقره، 83) و «و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد.» (نسا، 36)  

بنابراین، مؤمن وظیفه دارد که رابطه‌ای مبتنی بر محبت و بخشش با والدینش برقرار کند، بی‌ آن که این رابطه‌ را به پس‌زنی یا تقدیس بیالاید. به علاوه، احسان به والدین تنها شامل حال والدین مؤمن نمی‌شود، بل‌که غیرمؤمنان را هم در بر می‌گیرد، چرا که خداوند ما را به احسان به پدر و مادر، مؤمن یا غیرمؤمن، امر کرده است. در حدیثی از معمّر بن خلّاد نقل شده است که: 

«به امام رضا علیه السلام گفتم: اگر والدینم مسیر حق را هم نمی‌شناختند، برایشان دعا کنم؟ فرمود: برایشان دعا کن و برای آن‌ها صدقه بده و، اگر زنده‌اند و حق را نمی‌شناسند، با آن‌ها مدارا کن؛ که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند من را به رحمت فرستاده، نه به عصیان.»(۲)

یکی دیگر از معانی احسان به والدین تحمل آزار آن‌ها و مقابله به مثل نکرده است. گاهی سال‌خوردگی باعث می‌شود که توقعات و خواسته‌های والدین بیشتر شوند. در چنین شرایطی، فرزند باید بدون ترش‌رویی این خواسته‌ها را تأمین کند، چنان که خداوند می‌فرماید «و پروردگارت مقرّر كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر احسان كنيد. اگر يكى از آن‌ها يا هر دو نزد تو به سال‌خوردگى رسيدند، به آن‌ها [حتى] اُف نگو و پرخاش نكن و با آن‌ها شايسته سخن بگوى.» (اسرا، 23) آیت‌الله العظمی مدرسی در این باره می‌گوید که «با سال‌خورده شدن پدر و مادر، وضعیت روانی آن‌ها  تغییر می‌کند و گاهی خواسته‌هایی دارند که تأمین کردنشان از عهده‌ی فرزند خارج است. در چنین مواردی، نباید خواسته‌هایشان را رد کرد و حتی با کلمه‌ی «اُف»، که تعبیری از سر ملال است، آن‌ها را رنجاند، بل‌که باید با سخنانی امیدوارکننده به آن‌ها پاسخ داد و کرامتشان را حفظ کرد.»(۳)

نیکی به خویشاوندان 

پس از والدین، نوبت احسان به نزدیکان می‌رسد، یعنی جامعه‌ی کوچک خویشاوندان اطراف انسان. مؤمن باید رابطه‌ی خود با این افراد را هم در همان چهارچوب رابطه‌اش با والدین تعریف کند؛ رابطه‌ای مبتنی بر محبت و بخشش، بدون پیروی کورکورانه یا پس‌زنی و قطع پیوند. 

احسان به نزدیکان در حفظ ارتباط با آن‌ها به شکل‌های مختلف نمود می‌یابد، حتی به صورت مهمان کردنشان به پیمانه‌ای آب یا سلام و احوال‌پرسی. به فرموده‌ی خداوند «و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم نیکو سخن بگوييد» (بقره، 83) و «خداوند به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‏دهد.» (نحل، 90)

پی‌نوشت‌ها:
1- مراجعه کنید به من هدى القرآن، ج 9، ص 174

2- اصول کافی، ج 2، ص 159
3- من هدى القرآن، ج 4، ص 430

 

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>