درسهایی از سوره مبارکه زلزله

درسهایی از سوره مبارکه زلزله

سوره مبارکه زلزله در مدینه منوره و بعد از سوره مبارکه ممتحنه نازل شده است. این سوره که مشتمل بر 8 آیه می باشد نود و دومین سوره نازل شده از قرآن کریم است. ترتیب آن در قرآن نود و نهمین سوره می باشد.

فضيلت سوره:

در اصول كافى با اسناد معتبر از حضرت امام جعفر صادق – عليه السلام- آمده است كه فرمودند:
«لا تملوا من قراءة «إذا زلزت الارض زلزالها» فانه من كانت قراءته بها في نوافله لم يصبه الله – عز وجل – بزلزلة أبدا، ولم يمت بها، ولا بصاعقة ولا بآفة من آفات الدنيا حتى يموت، فاذا مات نزل عليه ملك كريم من عند ربه، فيقعد عند رأسه، فيقول: يا ملك الموت ! أرفق بولي الله، فانه كان كثيرا ما يذكرني ويذكر تلاوة هذه السورة، وتقول له السورة مثل ذلك، ويقول ملك الموت: قد أمرني ربي أن اسمع له وأطيع، ولا أُخرج روحه حتى يأمرني بذلك، فاذا أمرني أخرجت روحه، ولا يزال ملك الموت عنده حتى يأمره بقبض روحه، وإذا كشف له الغطاء فيرى منازله في الجنة فيخرج روحه في ألين ما يكون من العلاج، ثم يشيع روحَه الى الجنة سبعون ألف ملك يبتدرون بها الى الجنة»

از قرائت «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها» خسته نشويد، پس هر كه در نمازهاى مستحبى اين سوره را قرائت كند، خداى عز و جل هرگز او را گرفتار زلزله نخواهد كرد و به سبب آن نخواهد مرد، و نيز تا زمان مرگ از آفت صاعقه و هر آفت ديگر از آفات دنيا مصون خواهد بود، و چون وقت آن شود كه از دنيا برود، فرشته كريمى از نزد پروردگارش بر بالين او فرود مى ‏آيد و در كنار سرش مى‏ نشيند و مى‏ گويد: اى ملك الموت! به دوست خدا مهربان باش، كه او بسيار از خدا ياد مى‏ كرد و به تلاوت اين سوره مى‏ پرداخت و سوره نيز مثل اين را به او مى‏ گفت، و ملك الموت خواهد گفت:
پروردگارم به من فرمان داده است كه به او گوش دهم و اطاعت كنم، و روح او را تا آن زمان كه به من امر نكرده است از بدنش بيرون نياورم، و چون دستور دهد چنين كنم. و ملك الموت پيوسته در كنار او است تا فرمان قبض روحش برسد. و چون پرده از برابر چشمان او برداشته شود، جاهاى خود را در بهشت خواهد ديد، و در اين هنگام فرشته به ملايمترين صورت او را قبض روح مى‏ كند، و سپس هفتاد هزار فرشته به مشايعت روح او تا در آمدن به بهشت مى‏ پردازند.

و از انس روايت است كه:
سأل النبي، صلى الله عليه وآله، رجلا من أصحابه، فقال: «يا فلان؛ هلا تزوجت؟ قال: لا؛ وليس عندي ما أتزوج به. قال: «أليس معك «قل هو الله أحد»؟» قال: بلى. قال: «ربع القرآن». قال: أليس معك «قل يا أيها الكافرون»؟ قال: بلى. قال: «ربع القرآن «. قال: «أليس معك «إذا زلزلت»؟ «قال: بلى. قال: «ربع القرآن». ثم قال: «تزوج تزوج تزوج»(1).

پيامبر- صلى اللَّه عليه و آله- از يكى از اصحابش پرسيد كه «آيا ازدواج كرده‏ اى؟» و او گفت: نه، و پولى براى اين كار ندارم، گفت: «آيا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ با تو نيست؟» گفت: چرا، گفت: «ربع قرآن است» گفت: «آيا قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ با تو نيست؟» گفت: چرا، گفت: «ربع قرآن» گفت: «آيا اذا زلزلت با تو نيست؟» گفت: چرا، گفت: «ربع قرآن» و سپس گفت «ازدواج كن ازدواج كن ازدواج كن».

زمينه كلّى سوره‏

سنت خدا در جزا دادن در بينشى متجلى مى‏ شود كه سوره زلزله بيان كننده آن است: هر كس به مقدار ذره ‏اى هر چند کوچک كار نيكو كند، آن را مى‏ بيند، و هر كس به اندازه ی ذرّه‏ اى بدى كند، آن را مى‏ بيند، تا چنان باشد كه آدمى اعمال خودش را كه در قيامت براى او تجسم پيدا مى‏ كند، كوچك نشمارد، در آن روز سنگينى كه زمين به لرزه در مى ‏آيد و آنچه را از اجساد و كانيها و اجسام مختلف كه در درون خود دارد بيرون مى‏ ريزد، و آدمى دچار حيرت مى‏ شود و مى‏ پرسد كه: چه شده است؟ و مردمان را مى‏ بيند كه بر حسب كردارها و درجات خود در راههاى گوناگون روان‏ اند.
آموزه های فوق چهارچوب و زمینه کلی سوره مبارکه زلزله را تشکیل می دهند.

لرزش زمین

«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها- در آن هنگام كه زمين به لرزه در آيد با لرزيدنى تمام.»

زندگى نخستين كه با خير و شر خود، و با نظامها و حوادث و پديده‏ هاى خود چشم و دل ما را به خود مشغول کرده است‏، چيزى جز سايه‏ ای رنگ باخته از حیات جاودانی اخروی در دنیایی دیگر نيست، و ما را براى آماده شدن و توشه برگرفتن براى آن جهان جاودانى به این زمین آورده ‏اند، که «وما الحياة الدنيا الا متاع الغرور.» و زندگى دنيا چيزى جز متاعى فريبنده نيست.

ما در دنيا شاهد ديدن چيزهايى هستيم كه ما را به وحشت مى‏ اندازند و نزديك است كه قلبهاى ما را از جاى خود بكنند، و از آن جمله است زمين لرزه‏ هاى بزرگى كه در چند لحظه شهرهاى بزرگى را مى ‏بلعند كه آدميان آنها را در قرون متوالى ساخته بوده‏ اند. و اين چيزى جز زلزله‏ اى محدود نيست كه بخشى از زمين گرفتار آن شده است، پس تصور كنيد كه اگر بنا باشد زلزله ‏اى همه زمين را فرا گيرد، چه نتيجه ‏اى به بار خواهد آورد؟! منظره‏ اى پس ترسناك و هراسى بى اندازه هولناك نتيجه آن خواهد بود و بلايى بس بزرگ مجسم كننده چنين زمين لرزه‏ اى خواهد بود.

شايد ضمير «ها» كه به زمين باز مى‏ گردد، اين فكر را به ما تلقين كند كه زلزله به منطقه خاصى از زمين وابسته نيست، و به صورت سخت‏ترين زمين لرزه ‏اى است كه كره زمين گرفتار آن شده است.

بار گران سنگ زمین

«وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها- و زمين سنگينيهاى خود را بيرون ريزد.»
خداوند متعال در آيه ‏اى ديگر چنين گفته است: «وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ- و بيفكند آنچه را كه در آن است و تهى شود». (2)

بعضى گفته‏ اند: اثقال گنجها و كانهاى زمين است، و بعضى ديگر آنها را مردگانى تفسير كرده ‏اند كه زمين در دومين دميدن صور آنها را از خود بيرون مى ‏ريزد و ناگهان آنها بر مى‏ خيزند و به نگريستن مى‏ پردازند.

و چنان مى‏ نمايد كه كلمه وسعت قابليت تطبيق با همه اين نتيجه‏ ها را دارد، ولى آنچه بيشتر از زلزله درباره آن آگاهى داريم، بيرون ريختن مواد گداخته مركزى زمين از آن است. چه مى‏ دانيم كه بعضى از زمين لرزه‏ ها از فوران آتشفشانهايى نتيجه مى‏ شود كه مواد گداخته از آنها فوران مى‏ كند. و مؤيد اين مطلب است آنچه در حديث بدين صورت آمده است: «تقيء الارض أفلاذ كبدها أمثال الأسطوان من الذهب والفضة» «زمين پاره‏ هاى جگر خود را به صورت ستونهایى از طلا ونقره، قی مى ‏كند». (3)

همه پرسشگرند

انسان حيرت زده و مدهوش بر جاى مى‏ ماند! زمين را چه چيز به لرزه برانگيخته است، كه اين گونه اندرون خود را بيرون مى ‏ريزد، و اين براى چه و هدف‏ آن چيست؟
«وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها- و انسان مى‏ گويد كه آيا زمين را چه شده است؟»

بعضى گفته ‏اند كه: اين گوينده همان كسى است كه به آخرت كافر بوده، و با ديدن نشانه ‏هاى آن به پرسش كردن پرداخته و گفته است كه: چه شده است؟ ولى چنان مى‏ نمايد كه آن حوادث هول انگيز هر انسانى را به پرسش كردن وا مى ‏دارد.

اولین اخباری که زمین از آنها صحبت می کند

«يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها- در آن روز از اخبار خود سخن مى‏ گويد.»

اين تعجب چندان طول نمى‏ كشد، بدان سبب كه زمين به پاسخ دادن آغاز مى‏ كند، و اين خود گواهى بر آن است كه دگرگونى بزرگى در جهان طبيعت صورت گرفته كه نه تنها به مظاهر و نمودهاى آن ارتباط پيدا مى ‏كند، بلكه در ماهيت آنها نيز تأثير دارد، پس اگر تغيير بزرگى صورت نگرفته بود، چگونه زمين مى‏ توانست سخن بگويد، و چگونه امكان داشت كه گوش آدمى اين سخن را بشنود و منظور از آن را بفهمد؟

نخستين خبرى كه زمين از آن خبر مى‏ دهد و به زبان خود حوادث آن را باز گو مى‏ كند: اين است كه ساعت قيامت به پا خاسته، و اين كه دنيا پشت كرده است، و شايد دومين خبر بيان حكمت فزع و هراس بزرگى باشد كه بر پشت زمين جريان دارد، اما مهمترين خبر گواهى دادن زمين بر كارهايى است كه مردم بر روى آن به انجام دادن آن مشغول بوده ‏اند.

جاء في حديث مأثور عن رسول الله، صلى الله عليه وآله، انه قرأ هذه السورة فقال: «أتدرون ما أخبارها؟».
قالوا: الله ورسوله اعلم. قال: «فان أخبارها ان تشهد على كل عبد أو أمة بما عمل على ظهرها؛ تقول: عمل يوم كذا كذا وكذا». قال: «هذه أخبارها».

در حديثى از رسول اللَّه – صلى اللَّه عليه و آله – آمده است كه چون اين سوره را خواند، گفت: «آيا مى ‏دانيد كه اخبار آن چيست؟» گفتند: خدا و فرستاده ‏اش داناترند، گفت: «اخبار آن اين است كه بر هر بنده خداى مرد يا زن گواهى مى‏ دهد كه بر پشت آن چه كرده است، و مى‏ گويد كه كار فلان روز او فلان و فلان بوده است» و گفت: «اين است اخبار آن». (4)

و در حديثى ديگر چنين آمده است: از رسول – صلى اللَّه عليه و آله – روايت شده است:
«حافظوا على الوضوء وخير أعمالكم الصلاة، فتحفظوا من الارض فإنها أمكم، وليس فيها أحد يعمل خيرا اوشرا إلا وهي مخبرة به» (5)
«مراقب وضو باشيد و بدانيد كه بهترين اعمال شما نماز خواندن است، و از زمين محافظت كنيد كه آن مادر شما است، و هيچ كس در آن نيست كه كار نيك يا بدى انجام دهد مگر اين كه زمين خبرگزار آن باشد».

و شايد زمين از خبرهاى ديگرى نيز سخن بگويد.

به او وحی کرده است

«بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى‏ لَها- به اين كه پروردگارت به آن وحى كرد.»

اما اين كه چگونه سخن مى‏ گويد، و آيا به سخنى است كه در آن آفريده مى ‏شود، يا بر اثر انعكاس آثار اعمال انسان بر روى زمين است كه همچون بر نوارى صوتى يا تصويرى ضبط شده باشد، يا اين كه آدمى به وسيله‏ اى مجهز مى‏ شود كه با آن اشاره‏ هاى زمين را چنان مى‏ فهمد كه گويى سخنى را شنيده و فهميده است؟ مهم آن است كه به خواست خدا زمين سخن مى‏ گويد.

ترس از همه چیز

«يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ- در آن روز مردمان به صورت گروه‏ هاى متفاوت به راه مى‏ افتند تا اعمال خود را ببينند.»

چنان به نظر مى‏ رسد كه زمينى كه گفته‏ ها و كرده‏ هاى مردم، از زمانى كه بر آن مى ‏زيستند، بر آن منعكس مى ‏شود، همچون دوباره سازى و نمايش آن به شكلى صورت مى‏ گيرد كه در نوارهاى صوتى و تصويرى مشاهده مى‏ كنيم، و به همين سبب خداوند سبحانه و تعالى گفته است: «يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ- در آن روز مردمان به صورت گروه‏ هاى متفاوت به راه مى‏ افتند تا اعمال خود را ببينند.»

ما از انعكاس پيدا كردن امواج صوتى بر روى نوارها آگاهيم، ولى از اين كه بر روى خاكى كه در پيرامون ما قرار گرفته است چگونه انعكاس پيدا مى‏ كند، هيچ آگاهى نداريم، و شايد آدمى چندان در علم پيشرفت كند كه روزى به كشف حقيقت اين راز نيز موفق شود، و آنچه بر عهده ما است اين است كه از هر چه بر ما احاطه دارد بر حذر باشيم، و بدانيم كه افعال ما را ثبت و ضبط مى‏ كند تا در روز قيامت آنها را با چشم خود ببينيم، روزى بسيار هراس انگيز است كه در آن‏ آدمى همه آنچه را كه در دوران زندگى انجام داده است حاضر مى‏ بيند.

گاه شخص جرم يا گناهى را مرتكب مى‏ شود، و ضميرش در اين باره به سرزنش كردن او مى‏ پردازد، پس در آن مى‏ كوشد كه موضوع را فراموش كند تا از گزش ضمير خويش در امان بماند، پس چه خواهد كرد در آن روز كه هر چه گفته يا كرده در معرض شنيدن يا ديدن همگان قرار مى‏ گيرد، و افعال او تجسم پيدا مى‏ كند؟! سر افكندگى و ناراحتى سختى در آن روز بهره گناهكاران خواهد شد.

گفته ‏اند كه صادر شدن مردم كه در آيه بدان اشاره شده، برخاستن ايشان از گورها و به راه افتادن به سوى دادگاه پروردگارشان است، و به گفته ديگر الهام گرفته از صدور و بازگشتن شتران از آبشخور پس از سيراب شدن است، پس كسى كه ايمان دارد، راهى را در پيش خواهد گرفت كه با راه كافران متفاوت است و خداوند متعال در جاى ديگرى از قرآن با بيان «يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ …» (6) به آن اشاره كرده و آيه بعدى گواه بر اين معنى است.

بعضى گفته ‏اند كه: معنى اشتات آن است كه آنان از گورهاشان كه در جاهاى مختلف زمين پراكنده است، به همان گونه صدور پيدا مى ‏كنند و به راه مى ‏افتند كه در مذاهب با يكديگر اختلاف دارند و هر گروه به دنبال پيشواى خود روانه مى‏ شود.

حسابرسی بسیار دقیق

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ- پس هر كس به سنگينى ذره‏ اى نيكى كرده باشد آن را مى ‏بيند.»
«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذرة شَرًّا يَرَهُ- و هر كس به سنگينى ذره‏ اى بدى كند، آن را خواهد ديد.»

تنها اعمال بزرگ نيست كه در آن روز تجسم پيدا مى‏ كند، بلكه حتى كوچكترين عملى كه تصور شود چنين است، از وسوسه سينه گرفته تا نگاهى به جايى انداختن يا نيمى از كلمه ‏اى را بر زبان راندن كه همه اينها ثبت شده و تجسم يافته است.

گفته ‏اند كه: ذره به معنى مورچه خرد است، يا آنچه از خاك كه از گذاشتن دست بر روى خاك بر آن مى‏ نشيند، يا در شعاع نورى كه از سوراخى به درون اطاقى تاريك راه مى‏ يابد به چشم ديده مى‏ شود، و در نصّى مأثور آمده است كه: «ذره وزنى ندارد». (7)

اكنون كه بشر ذره (اتم) را مى‏ شناسد و دريافته است كه از آنچه پيشينيان تصور مى‏ كردند كوچكتر است، بايد متوجه باشيم كه چه حساب دقيقى در آن روز چشم به راه ما است، پس ما را چه مى‏ شود كه از اين همه غافليم!

از آنجا که هر ذرّه خيرى كه از ما سر بزند در سرنوشتمان تأثير دارد، بر ما است كه هر چه مى‏ توانيم بر اندازه خيرات خويش بيفزاييم، و به همين گونه از انجام دادن هر ذره شر كه بايد حساب آن را پس بدهيم، پرهيز كنيم.

به همين سبب در حديث به جا مانده از پيامبر – صلى اللَّه عليه و آله – آمده است:
«ما من أحد يوم القيامة إلا ويلوم نفسه؛ فإن كان محسنا، فيقول: لم لا ازددت إحسانا، وان كان غير ذلك يقول: لم لا نزعت عن المعاصي» (8)
هيچ كس نيست كه در روز قيامت خويشتن را ملامت نكند، پس اگر نيكوكار باشد، خواهد گفت: چرا بيش از آنچه كردم احسان نكردم، و اگر جز آن باشد، خواهد گفت: چرا دست از نافرمانى و عصيان بر نداشتم؟».

آرى، حسرت انسان در روز قيامت هنگامى افزايش مى‏ يابد كه ببيند از اعمال نيك او، همچون كفار و منافقان، ذره ‏اى براى غير خدا صورت گرفته است.
در کلام به جای مانده از امام باقر- عليه السلام- در تفسير «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» مى‏ خوانيم كه فرموده است:
«ان كان من أهل النار وقد كان عمل في الدنيا مثقال ذرة خيرا، يره يوم القيامة حسرة أنه كان عمله لغير الله» ومن يعمل مثقال ذرة شرا، يره» يقول: «ان كان من أهل الجنة رأى ذلك الشر يوم القيامة ثم غفر له» (9)
«اگر از اهل آتش باشد و در دنيا به اندازه ذره ‏اى كار خير انجام داده باشد، حسرت مى‏ خورد كه چرا آن خير را براى جز خدا انجام داده است»، و درباره هر كس كه به سنگينى ذره‏ اى بدى كرده باشد، مى‏ گويد:
«اگر از اهل بهشت باشد، آن شر و بدى را روز قيامت مى‏ بيند و سپس آمرزيده‏ مى‏ شود».

و در حديثى ديگر از امام جعفر صادق- عليه السلام- آمده است كه فرمود:
«قال رسول الله، صلى الله عليه وآله: ان العبد ليحبس عن ذنب من ذنوبه مائة عام، وإنه لينظر الى أزواجه في الجنة يتنعمن» (10).
«رسول اللَّه – صلى اللَّه عليه و آله – گفت: بنده از گناهش يكصد سال زندانى مى‏ شود، در حالى كه مى‏ بيند همسرانش در بهشت به تنعم زندگى مى‏ كنند».

گناهان صغیره که به ارتکاب کبائر ختم می شوند

به حق بايد گفت كه اگر آدمى اين آيه را خوب بفهمد، بهترين وسيله براى پند پذيرفتن و پاكيزه شدن او خواهد شد، چه به زودى هر خرد و كلانى از انديشه‏ ها و گفته‏ ها و كرده‏ هاى خويش را در معرض محاسبه قرار مى ‏دهد، و آن كس كه از گناهان كوچك خويش خوددارى ورزد، جلوگيرى از گناهان بزرگ براى او آسان خواهد شد.

مگر نه اين است كه گناهان بزرگ با سلسله ‏اى از گناهان كوچك آغاز مى‏ شود، آن كس كه مرتكب عمل زنا مى‏ شود، پس از آن است كه شيطان انديشه زنا را به جان او وسوسه كرده است، و اگر اين انديشه را از خود دور نكند، به جستجوى زانيه ‏اى مى ‏پردازد و به سوى او مى‏ رود و سپس به سخن گفتن با او مى ‏پردازد و عاقبت كار به ملامسه و زنا كردن مى ‏انجامد. اينها گامهايى است كه به دنبال يكديگر برداشته مى‏ شود و تدريجا شرّ آن افزايش پيدا مى‏ كند، گناهان كوچكى است كه به گناهى بزرگ مى‏ انجامد يا مجموع آنها خود گناهى كبيره مى‏ شود. آيا چنين نيست؟

به همين سبب ابن مسعود اين آيه را محكمترين آيه در قرآن شناخته است، و مطلب بن خطب روايت كرده است كه چون يك اعرابى خواندن اين آيه را از دهان پيغمبر – صلى اللَّه عليه و آله – شنيد، گفت: يا رسول اللَّه! آيا به سنگينى يك ذره؟ گفت: «آرى»، پس آن اعرابى چند بار گفت: چه بد، چه بد! و سپس برخاست و آن را مى‏ خواند، و آن گاه پيامبر خدا – صلى اللَّه عليه و آله – گفت:
«لقد دخل قلب الإعرابي الايمان» (11).
«ايمان به قلب اعرابى درآمد».

روايت شده است كه مردى نزد پيامبر – صلى اللَّه عليه و آله – آمد و گفت: چيزى از آنچه خدا به تو آموخته است به من بياموز، پس او را به مردى سپرد كه به او تعليم كند، و او چنين به او آموخت: «إذا زلزلت – و اين سوره را ادامه داد تا – فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» كه آن مرد گفت: «مرا بس است»، و چون اين خبر به پيامبر – صلى اللَّه عليه و آله – رسيد، گفت:
«دعوه فإنه قد فقه» (12)
«او را به حال خود بگذاريد كه آنچه بايد بفهمد فهميد».

پی نوشت ها:
(1) تفسير نور الثقلين/ ج 5 ص 647
(2) سورة مبارکه إنشقاق، آية 4.
(3) تفسير القرطبي، ج20،ص147.
(4) تفسير القرطبي، ج20، ص 148.
(5) تفسير – نمونه – نقلا عن مجمع البيان، ج10، ص526.
(6) سورة الروم، الآية 14.
(7) تفسير القرطبي، ج20، ص150.
(8) تفسير القرطبي، ج20، ص150.
(9) تفسير نور الثقلين، ج5، ص651.
(10) تفسير نور الثقلين، ج5، ص651.
(11) تفسير القرطبي، ج20، ص153.
(12) تفسير القرطبي، ج20، ص153.

دیدگاه شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>